تشیع و امامت


از منظر خاستگاه جامعه شناختی، مفاهیم تشیع و امامت در دو زمان متفاوت برجسته شده است.
تشیع که "دوستداری علی" است نسبت به امامت زودتر شکل گرفته و امامت هم متاخر تر از آن.
تشیع در محوریت شخصیت علی (ع) شکل گرفته و در آن برهه ای زمانی مفهوم امیر المؤمنین بیشتر رسمیت داشت.
در این زمان، تشیع به عنوان یک جریان که محور و قهرمان آن علی است یک جریان اعتراضی نیست، دوستی علی محتوای کلی آن است.
"امامت" به عنوان مقام رهبری شیعیان بیشتر با امام حسن (ع) برجسته می شود و آن زمانی است که امام به خاطر مصلحت مسلمین با معاویه صلح می کند ولی معاویه به تعهدات صلحش وفادار نمی ماند.
از همین جا، امامت محوریت اعتراض هاست، اعتراض از تبدیل شدن حکومت داری اسلامی به حکومت داری شاهنشاهی و اعتراض از بی توجهی به شرع محمد(ص).
به همین شکل، امامت با امام حسین (ع) بیشتر از پیش جنبه ای اعتراضی پیدا می کند و حتی این بار، شیعه که به معنای دوستی با علی است با امامت همسو می شود.
همینطور امامت سائیر ائیمه ای شیعیان...
دوکتور شریعتی انتظار را که از عناصر مهم فرهنگ شیعی است مکتب اعتراض می خواند، ولی به نظر می رسد که پیشتر از انتظار، امامت مکتب اعتراض است.
اعتراض از نحوه ای حکومت داری اموی ها و عباسی ها، در این اعتراض شاهد قربانی شدن امامان شیعیان هستیم.

تو اونجاومن اینجا امان از درد دوری

تو اونجاومن اینجا امان از درد دوری
من ماندم و رویاها نه شوق ونه سروری
امان ازدرد دوری امان ازدرد دوری
دوراز تو من ندارم نه شورو نه غروری
تاكی خدای عالم تاكی غم صبوری
امان ازدرد دوری امان ازدرد دوری
هجرت اجباری اگه از تو جدا كرده منو
خیال نکن که لحظه ای عشقت رها کرده منو
همش به خودامید میدم به طفل دل نویدمیدم
می گم تموم شدحادثه فصل رهایی می رسه
امان امان امان ازدرد دوری امان ازدرد دوری
دورازتو نالة غمت در دل من شکفته
اشکام غمامو به همه دونه به دونه گفته
خدامی دونه بی تومن یک روزخوش ندیدم
گریه کرده هر کسی که قصه امو شنفته
امان امان امان ازدرد دوری امان ازدرد دوری

http://www.wikiseda.org/play?id=8766&bitrate=32


تجلیل از روز وفات به چه معنی است؟


همیشه این پرسش در ذهنم خطور می کند که چرا غربی ها بیشتر روز تولد را جشن می گیرند و ما مسلمانان روز وفات را، غربی ها خوشی می کنند و ما عزا داری!
به نظر من یکی از اساسی ترین دلایل پیشرفت غرب و در عین حال توسعه نیافتگی شرق همین مساله است. غربی ها از زندگی شان تجلیل می کنند و ما از مردن خویش.
غربی ها برای خوشی های شان تلاش می کنند و ما ناراحتی ها و اندوه های خود را گرامی می دارم.
با توجه به این که مبنا های فکری در تعیین رفتار ها و همینطور شکست و پیروزی نقش اساسی دارد، شاید به همین خاطر است که غربی های زندگی گرا بر شرقی ها مردگی گرا سبقت دارند و تمام امکانات طبیعی و اقتصادی شان را به نفع خود سوق می دهند.

تعلیق نتایج کانکور!

امروز خبر شدم که نتایج امتحانات کانکور از سوی پارلمان به حالت تعلیق در آمده است.

باتوجه به این که فرایند بررسی و نمره دهی امتحانات کانکور توسط دستگاه مخصوص و به شکل غیر افغانی صورت گرفته و کسانیکه نمرات شان بالا بوده در رده اول قرار گرفته، در چنین وضعی تعلیق نتایج کانکور از سوی پارلمان یک عمل غیر منصفانه بوده و به معنای تعلیق استعداد ها و تعلیق آرزو های نوجوانان است.

عملی که بسیار ناجوان مردانه و به دور از شایسته سالاری است.

ضرورت همگرایی جوانان

امروز عده ای از جوانان و دانشجویان را می بینیم که در رفتار شان بسیار محدود نگر و جزم گرا اند، حتی متاسفانه در تعدادی زیادی از دانشجویان بعد از فراغت از دانشگاه ها هم کدام تغییری دیده نمی شود. هنوز این ها پیرو ملای دهکده و ارباب قریه هستند. دقیق سنتی تر از مادر کلان و پدر کلان شان! ناگفته نباید گذاشت که نقش شماری از نهاد های اجتماعی و سیاسی در چنین واپسگرایی جوانان هم بسیار زیاد است. عده ای را می بینیم که بعد از فراغت غرق در مسائیل محلی می شوند و به محله وقبیله فخر می ورزند. عده ای مذهبیون افراطی و جزم گرا می شوند و عده ای هم از نگاه سیاسی محدود نگر، سردرگم و بی برنامه. حتی اکثرا در احزاب سیاسی عقب گرا هضم می شوند. این در حالی است که اکثر احزاب سیاسی و رهبران آن بدون هدف، آرمان و برنامه هستند و دارند وقت خود و مردم را ضایع می کنند. مشکل این جوانان این است که با کسانی کار می کنند که آنان فاقد یک اندیشه و هدف اند. اما این جوانان چنان در خدمت اینگونه احزاب و رهبران قرار گرفته اند که خود را کاملا فراموش می کنند، شخصیت خود را، تحصیل خود را، اندیشه خود را و جوانی خود را! من در صحبتی که با بعضی دوستانم داشتم به آنان گفتم که جوانان به عنوان یک قشر فعال و مهم جامعه اگر می خواهند نقش خود را به گونه ای درست در برابر کشور و تاریخ انجام دهند باید از این سوراخ های محدود بیرون شوند. جوانان سرمایه کشور اند وباید از نیروی علمی و انسانی آن برای پیشرفت کشور استفاده شود نه اینکه وقت شان و توانایی شان در خدمت انسان های چوتار و بی برنامه قرار گیرد و بدتر این که از نیروی آنان برای بدبختی شان استفاده شود. من با دوستانم گفتم که جوانان برای رسیدن به جایگاه انسانی شان و ایفای نقش شان دست به یک همگرایی کلان ملی بزنند و خود را از خدمت گذاری به آدم های بی برنامه نجات دهند. جوانان به عنوان نیروی فعال علمی و انسانی برای کشور شان کار کنند نه اینکه سخنگوی و مدافع حلقات واپسگرا و مشکل ساز باشند. مساله این جاست که جوانان باکسانی کار می کنند که آنان از نگاه سواد و دانایی و تعهد و پا بندی به مراتب پایانتر از خودشان است. جوانان در جاهای کار می کنند که در آن جا اکثر آرمان، هدف و برنامه وجود ندارد و جوانان قربانی می شوند. به امید آگاهی، همگرایی و پیشرفت جوانان.

مبانی معرفت دینی


مبنای معرفت دینی و خدا شناسی عوام ترس(سود یا زیان) و مبنای معرفت شناسی اهل معرفت عشق است.

غیر از این دو، مبنای دیگری وجود ندارد، هرکه ادعا می کند درست نیست!!

دل من شکوه نکو


دل من شکوه نکو دل من شکوه نکو

ازکس و ناکس دل من

دل من توراز عشق عاشقی بس دل من

دل من دنیارا را شناختی دل من

مرد ونامردا را شناختی دل من

دل من یاران زمانه

نا سپاس نا مهربانه

عشق شان خالی وریایی

راه شان عاقبت جدایی

دل من دل من دنیا را شناختی دل من

عشق وآدم هارا شناختی دل من

دل من یارای زمانه بی وفا ونا مهربانه

دل من دل من دل من دنیا را شناختی دل من

بسمه تعالی

عرض سلام و ادب دارم خدمت همه ای دوستانی که برایم پیام دادند و در مورد گذاشتن عکس و اشتراکت بنده در گروپ ها، نظرات نیکی ارائه فرمودند.

با قدردانی از لطف دوستان عرض می شود که با دستیابی به فرصت لازم، حتما پیشنهادات محترم شان در نظر گرفته خواهد شد.

با احترام

محمد سالم صفری


جلوگیری از افزایش معتادین راه حل دارد!


هتلر مخالفین سیاسی و عقیدتی، ولگرد ها، هم جنس بازان و کمونیست ها را انگل می دانست و آنان را برای مجازات در اردوگاه های کار اجباری می فرستاد.
فکر می کنم ماهم می توانیم به نحوی از این روش او در کشور خود استفاده نماییم.
اکنون دولت هزاران نفر را در پل چرخی و سائیر محابس به خاطر مجازات و تادیب زندانی کرده است اما بعضی از عوامل آن که بیکاری و اعتیاد است را جدی نمی گیرد.
بیکاری از جمله مسائیلی است که ولگردی، اعتیاد، جرم و ده ها انحراف اجتماعی دیگر را در پی دارد. حالا اگر دولت یک برنامه کاری را تنها برای همین ولگردان و معتادان در نظر بگیرد، کار بسیار کلانی است و یک بار را از دوش مردم افغانستان برداشته است.
دولت می تواند باساختن "اردوگاه های کار و تربیت" همه ای معتادین و ولگرد ها را جمع آوری کند. این اردوگاه ها باید حیثیت تربیتی و تادیبی داشته باشد و از افراد برای کار های زراعتی و صنعتی استفاده صورت گیرد.
به نظر من دولت به جای پر کردن زندان ها و صرف میلیارد ها پول به خاطر مبارزه با مواد مخدر باید همین اردو گاه های کار و تربیت ایجاد کند.
از این برنامه دولت بیشرین نفع را خواهد برد.

مزاری شعر ناتمام


از دهه اول حوت تا حالا رهروان مزاری از اندیشه ها و مبارزات او تجلیل می کنند.
هر روز محفل، هر جا محفل و همه کس خواهان مزاری!
گویا این که ماه حوت، ماه محرم است!!!
امروز شاعران واهل ادب در صالون کابل دبی گرد آمده بودند و از رهبر شهید شان باشعر و شور و احساس گرامی داشت به عمل آوردند.
در این برنامه آقایان فصیحی، دوکتور نورالدین علوی، دوکتور عباس بصیر و محمود جعفری سخنرانی نمودند و حدود بیست تن از شاعران عزیز اشعار و سروده های شان را به خوانش گرفتند.
در محفل، حنجره ای حمید سخی زاده و علی دریاب نیز طنین انداز محفل و حکایت گر سوز و درد مردم در رابطه به شهادت مزاری بود!
بابه مزاری بزرگ در شعر وشاعری خیلی بزرگ است.
و قتی جایگاه مزاری درشعر و احساس شاعران آگاه به مزاری را دیدم احساس کردم که اگر تاریخ و یاسیاست مداران هم از مزاری سخن نگویند، همین دنیایی شعر و ادب برای بیان مزاری کافیست.
درود به مزاری شهید پیر و پیشوای آزادگان

تازیــــــــــــــــــانه


این شعر از کسی است که بسیار دوستش دارم
( از دوست عزیزم علی جان شریفی سحر)

برای کسی که عکس اش همیشه همراهم است
و خانه ی من بدون عکس اش خالی است
در تازیانه های باد
مردی گم شده بود
و شاعری به دنبال قافیه
به چهار طرف ویرانه ها
نگاه می کرد
باد با شلاقهای خود
به روی لبت می نوشت درد تازه ای را
من بار بار تو را صدا کردم
از صدایم شاعری احساس گرفت و تو را در چشمهایم سرود
خالقی در وجودم سوخت
خاکسترش
سیمانهای زندان "نادرشاه" شد
تازیانه
به پلکهایم نبخشید
بودای مرا
نامم گم شد در تاریخ
در کوه های کشورم

پدر
در لبهایت اسراری است
و در ابروهایت پرستوها خانه کرده اند
و نواسه های عبدالرحمان
همه جا پرسه می زنند
سایه های مرا می خورند
کلاغ هایی
پنجره را منقار کوبیدند
افشار
جوانه زد در چشم های کودکی
که رو به برچی ایستاده است
چشمهایم را دزدیدند
اشکها را در جیبهایم گذاشتم
تا اندوهی تو را نگیرد

پدر
حالا هم سنگر تمام دردها می شوم.

پای قوم و قبیله را از تحصیلات بیرون کنید!

امروز صبح وقتی دانشگاه رفتم عده ای از جوانان در آن مسیر مظاهره کرده بودند و از پایمال شدن حقوق شان در کانکور، تقلب و خیانت در کانکور شکایت داشتند.
آنان که ظاهرا از کامیاب شدن بیشتر جوانان دایکندی و غور در امتحانات سراسری کانکور عصبانی به نظر می رسیدند، نتایج امتحانات را سیاسی و قومی می خواندند و برلغو امتحانات کانکور تاکید می ورزیدند.
این در حالی است که وزارت تحصیلات عالی و شورای وزیران نتایج امتحانات را درست خوانده و فیصله نموده که مورد تایید است.
وقتی سر و صدای مظاهر چیان خاموش شد، در پیش روی دانشکده بایک تعداد از دوستانم برخوردم که می خواستند فارغین برچی را پیدا کنند وبرای شان یک محفل بگیرند.
بااین خبر ناراحتی ام دو چندان شد. به آنان گفتم که من با برنامه شما مخالفم، از تقلیل دادن تحصیلات عالی به سطح قوم، ولایت، قول و قریه خوشم نمی آید.
گفتم در آن سو، عده ای به خاطر کامیاب شدن جمعی دیگر ناراحت اند و مرده باد و زنده باد می گویند در این جا شما می خواهید برای جوانان برچی محفل بگیرید.
گفتم هر که درکانکور کامیاب می شود، حقش می باشد. هرکه از دانشگاه فارغ می شود بازهم به عنوان فرزندان تحصیل کرده ای با افتخار افغانستان فارغ می شود، نه جوانان دایکندی، قندهار، بامیان، پنجشیر و برچی!!!
دوستانم ناراحت شدند و من هم چنان ناراحتم که چرا تحصیلات عالی و کانکور را که در آن قوم، مذهب، سمت، ولایت، قول و قریه معنا ندارد وتنها شایستگی معیار است، عده ای اشخاص نادان خراب می کنند!!؟

مینگروم ده چشمای تو دنیای دیگر پاتو

از آهنگ پاتوی داود سرخوش خیلی خوشم می آید

این آهنگ از یک سو روایتگر یک فرهنگ است
و از سوی بیانگر یک احساس
هر دویش قشنگ و برایم خیلی جالب است!

آوازی تو پیچیده ده کوه و کمر پاتو
یادی تو مرا یاره هنگام خطر پاتو

مینگروم ده چشمای تو دنیای دیگر پاتو
نقلای تو ده گوش دل آهنگ ظفر پاتو

تابیده به رخسارت اینگار سحر پاتو
شیو موشه که می خندی خرمون شکر پاتو

یک باغ شگوفه شاد شیتی لب جوی
مانند به یک طرح بهشت لب جوی

یادی دلکم بخیر باخود بوردی
چشمای مه دجای خویش کشتی لب جوی

چشمای ته گهی به قهر می گردانی
بیشتر ز قیامت مــــــره می ترسانی

گاهی که تبسم به لبت میشینه
گویا که بهاره می کنی مهمانی

تاج بلی سر پاتو
همرنگ قمر پاتو

شیشته دانی در پاتو
با دیده ای تر پاتو

داده مره در پاتو
کی داره خبر پاتو

ذکر لب عاشق شد
هر شام و سحر پاتو

مزاری تاریخ را دچار مساله کرد!

 به باور من سه سال مقاومت استاد عبدالعلی مزاری در غرب کابل به خاطر تامین عدالت و مشارکت فعال سیاسی همه ای اقوام در قدرت سیاسی یک پدیده ای صرف قومی نیست، مبارزه ای استاد شهید و فریاد های عدالت خواهانه ای او برآیندی است که جریان یک تاریخ سواره و یک تاریخ خوابیده را دچار مساله کرد.

مزاری با مطرح کردن مفاهیمی چون وحدت ملی، عدالت اجتماعی، برابری، برادری، حقوق مردم و... که در فرهنگ سیاسی گذشته ای کشور سابقه نداشت، هم جریان حاکم را باسئوال مواجه کرد و هم جریان محکوم را.

مزاری با وارد کردن این کلید واژه ها در ادبیات سیاسی کشور، در برابر انحصار گران و زور گرا ها پرسشی را ایجاد نمود که چرا آنان بالای دیگران ظلم می کنند؟ هم چنان از قشر دیگر پرسید که چرا مظلوم است.

باتوجه به روند ناعادلانه تاریخ سیاسی کشور ما از یک سو و رام شدن مردم در اثر ظلم و استبداد از سوی دیگر در تمام عمر افغانستان چنین پرسشی به میان نیامده بود.

مزاری مانند شاهزادگان خود خواه سدوزایی و محمد زایی به دنبال قدرت و نام و نشان نبود، مانند کمونیست های ایدولوگ حذف گرا یک جانبه نبود، مانند حکومت مجاهدین کوتاه اندیش نبود، مانند اکثر خوانین فئودال هزاره و غیر هزاره که به خاطر دارایی شان با حکومت و یاعلیه حکومت می شدند، نبود؛ او هیچ چیز برای خود نمی خواست. او می خواست جریان یک تاریخ که ظالمانه بوده تغییر کند، فضایی سیاسی کشور که تاریک و کشنده بوده باید دگرگون شود و توده های محروم از زیر سلطه ستم رهانیده شود.

بنا بر این، رفتار سیاسی را که استاد مزاری از خود تبارز داده، مفاهیم و ارزش های را که مطرح کرده، مبارزات و ایستادگی های را که انجام داده، همه وهمه بیشتر مربوط به شکل کلی تاریخ افغانستان می شود نه سه سال حق خواهی برای یک قوم.

این درست است که پایگاه سیاسی و نظامی استاد مزاری  در مناطق مرکزی و غرب کابل بود اما مسائیل را که وی مطرح کرده به هیچ وجه مربوط به خودش، قومش و منطقه اش نبود بلکه مربوط به همه ای افغانستان بود.

او با این رفتار و عملکرد شجاعانه اش جریان کلی و نهادینه شده ای یک تاریخ بسته و اشتباه را دچار مساله ساخت. و تاپای جان و مرز شهادت برای تحقق آن مبارزه کرد.

او با فریاد ها، مبارزات، ایستادگی ها و شهادتش نشان داد که جریان تاریخ سیاسی کشور ما اشتباه بوده است.

با این حساب مزاری خدمتی بزرگی برای افغانستان کرده است چون روند حاکم مبتنی بر زور، استبداد، انحصار و بی عدالتی را که عامل ضعف ارزش های سیاسی، بی پایگی  وشکست رفتار سیاسی می شود، به انتقاد گرفته و به جای آن مفاهیم مستحکم و ارزشمندی دیگری را مطرح کرد.

لذا، استاد مزاری هم به خاطر پرسشی که در برابر تاریخ افغانستان ایجاد کرده و هم به خاطری ارزش ها و راهکار های که مطرح کرده، شخصیت ارزشمند افغانستان است و بالای مردم حق بسیار دارد. والسلام

 

 

 

فرمان گیج کننده ای رئیس جمهور!


فرمان اخیر رئیس جمهور مبنی بر این که دیگر نیروهای امنیتی نمی توانند در حملات شان علیه شورشیان از قوت های هوایی ناتو کمک بخواهند واقعا مرا گیج کرده است.
باتوجه به نقش حمایتی و موثریت قوت های هوایی ناتو در جنگ علیه شورشیان این فرمان آقای کرزی می تواند فرصت های بیشتری در اختیار طالبان مسلح و آدم کش قرار دهد و از سوی دیگر آسیب های جدی را متوجه نیروهای مبارز امنیتی کشور بسازد.
بدون حملات هوایی، مبارزه باشورشیان که در داخل خانه ها و در میان انبوه از جنگلات جای می گیرند ناممکن بوده و از طرفی دیگر تلفات نیروهای امنیتی را بسیار زیاد افزایش می دهد.
با این حساب شورشیان مسلح بیش از پیش جسورشده و روستاهای بیشتری را تصرف خواهند کرد.
من واقعا نمی دانم که رئیس جمهور چرا این قدر به طالبان که هر زمانی برای مردم افغانستان درد سر درست می کنند، سربازان ما را می کشند، بالای ادارات دولتی حمله می کنند، افراد ملکی را از بین می برند و با ترویج افراطیت و تندروی مردم افغانستان و مسلمانان جهان را نیز بدنام می سازند، این قدر لطف دارد؟
رئیس جمهور در این فرمان زمینه قربانی شدن بیشتر نیروهای امنیتی و افزایش حملات طالبان را فراهم می سازد.

از گفتن آنچه که بیزارم باز برای بیانش ناچارم!

از صحبت کردن و جدل روی جنجال های قومی، مذهبی و حزبی گذشته، چه به صورت جانبدارانه و چه به صورت غیر جانبدارانه خوشم نمی آید. چون هنوز در اندیشه و مغز اکثریت منطق حذف حاکم است نه منطق تعامل و تساهل و متاسفانه چنین بحث های عقده ها را زیاد می سازد. من در یکی دوتا نوشته ای که به صورت ناخواسته در ارتباط با این مسائیل داشتم، دو نفر از هم صنفی های عزیزم، ارشاد(تاجیک) و فاطمه(سید) ازمن دلخور شده اند.

اما وقتی فیسبوکم را باز می کنم می بینم که دریک طرف انوری هل من مبارز می طلبد، در طرفی امرالله صالح و در سوی هم سید جاوید و همینطور سائیر افراد، در چنین وضعیتی من هم مجبورا باید حرف های را بگویم که برای مخالفین ناراحت کننده و برای بسیاری از دوستانم تعجب آور باشد.

مساله این جاست که چرا انوری وجاوید هل من مبارز می طلبد و امرالله صالح هم روی کلمه به کلمه سخنانش در بی بی سی ایستاد است؟

دو دلیل می تواند داشته باشد، این ها فکر می کنند که ما دچار خلای اطلاعاتی هستیم و نمی توانیم اسناد ارائه کنیم و دیگر اینکه می خواهند با چنین سخنانی گمراه کننده ای افکار جوانان را با به بیراهه سوق دهند.

انوری در پیامش بدون در نظرداشت عرف دیپلماتیک بیان می کند که فاجعه ای افشار محصول قدرت طلبی های مزاری است و جاوید در فیسبوکش مزاری را دروغگو می خواند و هردو برای توجیه شان از مردم می خواهند که اگر در خصوص خیانت آنان اسنادی در دست دارند باید ارائه کنند!!

این گونه مقدس مآبی ها در حالی صورت می گیرد که بالای 65% کاربران فیسبوک جوانانی احساساتی اند که اکثرا از جریانات دهه هفتاد و فاجعه ای افشار و همینطور خیانت های خائنین اطلاعی ندارند و آقایان انوری و جاوید که در گذشته از همکاران نزدیک مسعود بوده اند و از برکت خدمات شان به استخبارات مسعود، به به بعضی از راز های مردم ما دسترسی دارند، امروز جوانان پاک را خالی از معلومات دقیق و مستند دیده و از سوی خوب می دانند که بزرگان سیاسی چون خلیلی و محقق وقت خود را در برابر این حرف های پائین و بالای آنان ضایع نمی کنند، دم از بی گناهی و پاکی می زنند!

آقایان!

 مردم ما دوست و دشمن خود را خوب می شناسند نیاز به تاویز و طومار ندارد. مردم می دانند که در روز های سخت شان چه کسی یار بود و چه کسی مار. علی الخصوص اینکه در دهه ای هفتاد مرز دشمنی ها و دوستی ها، خون های سرخ شهیدان بود.

این زرنگی انوری و جاوید در قبال مردم ما شبیه رفتار زرنگانه آی اس آی در قبال افغانستان است. آی اس آی برای طالبان پناه می دهد، اکمال لوژیستکی و نظامی می کند، امنیت آنان را تامین می کند، برنامه های تروریستی آنان را هماهنگ می کند باز و قتی گفته شود ریشه ای حملات تروریستی در پاکستان است، با بی شرمی می گویند که اگر چنین است اسناد ارائه کنید.

آقایان!

آیا ویرانی های غرب کابل، فاجعه ای افشار و در کنار آن، همکاری نزدیک شما با مسعود که همه باهم نقشه حذف می کشیدید، این همه اسناد کافی مبنی بر شریک بودن شما در خلق اندوه و درد مادران و یتیم ساختن کودکان کافی نیست؟

ویرانی کابل خودش سند است.

فاجعه ای افشار خودش سند است. هنوز که هنوز است وقتی به تپه ای افشار برویم به وضاحت دیده می شود که آن جا محل یک قتل عام است. همکاری استخباراتی، معاملاتی و رهنمودی شما با برنامه ریزان جنگ آیا کافی نیست بر مجرم بودن خویش اعتراف کنید.

لازم نیست که بیش از این مردم را درد سر بدهید، اگر می خواهید در کنار این مردم باشید به زخم شان نمک نیندازید، باور ها و دیدگاه های خود را نسبت به این مردم تغییر دهید.

و حرف دیگرم با قلم به دستان عزیز در شبکه های اجتماعی است که نوشته های شان را تنها در ارتباط با موج های کاروانی فیسبوکی عیار نسازند بلکه باید متوجه سیاست ها و کار های خترناک آدم های استفاده جو نیز باشند.

به عنوان یک راه حل به خاطر جلوگیری از ادامه همچون استفاده جویی ها و درد سر ها، به دوستانم پیشنهاد می کنم که آدرس های مشکوک و استفاده جو را از لیست دوستانشان در فییسبوک حذف کنند تا مبادا باعث درد سر و ضیاع وقت شان گردد.

من تا بیست و چهار ساعت دیگر سید جاوید و بعضی از افراد دیگر را از لیست دوستانم حذف می کنم. والسلام