شماری از جامعه شناسان شهر را به خاطر نقش و کارکرد برجسته ی اقتصادی آن و جنب وجوش ناشی از این کارکرد به عنوان یک نهاد اقتصادی تعریف کرده اند. جامعه شناسی شهری و منطقه ی اقتصادی، اقتصاد سیاسی فضا، اقتصاد سیاسی شهرها و... مجموعه نظریه های است که در چند دهه اخیر در ارتباط با دیدگاه اقتصاد فضا مطرح شده است.

این تعریف از شهر توسط “مارکس”، “پیرن”، “ماکس وبر” و عده ی دیگر صورت گرفته است. ماکس وبر شهر را با مفاهیم اقتصادی، سیاسی و حقوقی تعریف می کند و معتقد است برای آن که سکونت گاها، شهر تلقی شوند باید دارای چند خصیصه ی ذیل باشند:1. دژ (قلعه) ، 2. بازار، 3. دادگاه مدنی تقریبا مستقل، 4. سلکها و انجمن های متکی بر انتخاب آزاد افرا و 5. استقلال نسبی و حقوق سیاسی شهروندان و منشور شهری (توسلی، 1381، ص. 70)

هم چنان، از منظر جامعه شناسی توسعه، شهرها در رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی کشورها نقش به سزای دارند. کارکرد اقتصادی و استراتژیک که شهرها در تغیرات اجتماعی دارند، توجه تعدادی زیادی از نهادهای علمی-رسمی و محققان را به خود جلب کرده و جایگاه شهر ها را در مطالعات اجتماعی- اقتصادی به عنوان یکی از بستر های مهم و اساسی توسعه مطرح ساخته است. امروزه شهرنشینی به عنوان فرایند جهانی مطرح است که کشورهای جهان سوم به صورت فزاینده ای به سوی آن کشیده شده است. چنین فرایندی از دو منظر، حرکت انتقالی جمعیت از مکانی به مکانی دیگر و تغییر در شیوه زندگی و نظام ارزشی و هنجاری افراد قابل مطالعه است. بر مبنای تغییر در شیوه زندگی که توام با رشد فردگرایی، تحرک روانی، اخذ وجهه نظرهای جدید و تغییرات رفتاری است، گروهی شهری شدن را مترادف با توسعه یافتگی و توسعه اجتماعی می دانند(ازکیا و غفاری، 1384، ص.13).

اگرچه طوری که ازکیا و غفاری می گویند، شهرنشینی جهان سوم با نا همگونی، بی قراری، بی کاری(آشکار و پنهان) و رشد ناموزون جمعیت به دلیل نرخ بالای مهاجرت روستایی(کنده شدن روستاها) و عدم امکانات مناسب و آمادگی های دولت مواجه است و منتقدان اندیشه توسعه شهری نیز آن را بیگانه با واقعیت های جغرافیایی، اجتماعی و فرهنگی کشورهای توسعه نیافته دانسته و امری بیرونی و تحمیل می دانند که به جای رشد و انکشاف مناطق کم توسعه سبب بحران شهری و نابسامانی های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی می گردد. برخی از این اندیشمندان این نگرش توسعه را مورد انتقاد قرار داده و آن را در راستای روند وابستگی معنا می کنند. اما علی رغم مخالفت ها و انتقادات که بر این رویکرد وارد گردیده، تحولات اجتماعی و تغییرات اقتصادی که در برخی از کشورهای جهان سوم از جمله افغانستان در شرایط حاضر شکل گرفته، نشانگر کارکرد سازنده شهرها در بهبود وضعیت زندگی مردم است. در یک دهه ی گذشته به وضوح دیده شده است که شهرهای بزرگ و کوچک کشور محور توجه اقشار مختلف اجتماعی بوده و امکانات و نیز قابلیت های اقتصادی که در این شهرها وجود داشته تغییراتی قابل ملاحضه ی را در زندگی فردی و اجتماعی مردم به وجود آوده است. اگر  وضعیت باشندگان شهرهای افغانستان را نظر به وضعیت سالهای گذشته آن ها در نظر بگیریم، دیده می شود که میزان سطح در آمد مردم بالا رفته، خدمات اجتماعی و رفاهی بهبود یافته و با سرعت زیاد روبه افزایش است، اطفال، نوجوانان و جوانان با کمیت بالای مصروف کسب علم و دانش هستند، فعالیت های شرکت های خصوصی، سرمایه گذازان کوچک، دکان داران و کسبه کاران در وضع نسبتا خوبی قرار دارد، نهاد های جامعه مدنی و حقوق بشری در همه شهرها و نقاط کشور فعال اند و همینطور رسانه های تصویری، صوتی و چاپی به تعدادی زیاد وجود دارد.

اگر پیشرفت های اجتماعی و اقتصادی صورت گرفته در شهرهای افغانستان را دسته بندی کنیم و با سیزده سال قبل بسنجیم، تغییرات و تفاوت های کلانی به چشم می خورد. بناً، این تفاوت ها و تغییرات نشان می دهد که به لحاظ اقتصادی و اجتماعی شهرهای کشور کارکرد بسا سازنده ی داشته است.

در عین حال، باتوجه به بحران ها و مشکلاتی که در افغانستان وجود داشته، شهرها و نظام شهری در کشور دچار تاخر و ضعف فرهنگی نیز است. پیش از به وجود آمدن فصل جدیدی سیاسی در کشور شهرهای افغانستان شهرهای ضعیف و یا ویران شده بود و زمان که شرایط جدید در کشور شکل گرفت همین شهرها که شاید روزگاری میزبان چندصد هزار نفر بودند حالا میلیون ها نفر را در خود ساکن دارند(مانند شهرکابل). هجوم کتله های عظیم بشری از نقاط مختلف روستایی کشور به شهرهای بزرگ چون کابل که به صورت فوری ظرفیت پاسخگویی مناسب به نیازمندی های شهروندان را نداشت منجر به یک چالش کلان شهری گردید. به طور نمونه می توان از چالش جمعیتی یاد کرد که نظر به تقاضای گسترده ی مردم مسکن و محل بودوباش مناسب برای باشندگان شهر وجود ندارد. هم چنان مشکل محیط زیستی که این سیل گسترده ی اسکان مردم در شهر کابل به وجود آورده هم برای خود مردم و هم برای دولت چالش آفرین است. مساله کمبود خدمات شهری از دیگر مسایلی است که به دلیل عدم آمادگی کافی دولت در قسمت ارائه ی آن باشندگان مناطق مختلف شهر را دچار مشکلات  عدیده ی ساخته است.

از این رو است که نظام شهری کشور دچار عقب ماندگی و تاخر است. چون اکثر باشندگان شهر ها را کسانی تشکیل می دهند که تازه به شهر آمده اند و عادات و روش های زندگی شان هم بیشتر روستایی است تا شهری. از سوی دیگر امکانات و خدمات شهری آنگونه که لازم است در خدمت شهروندان قرار نمی گیرد. زیرا که روند شهرنشینی درکشور بسیار سریع و گسترده است اما برعکس روند توزیع خدمات اساسی شهری بسیار کند. به همین خاطر کسانی که از روستاها در شهر ها آمده اند غالبا با امکانات محدود و روش های خودشان دست به ایجاد سرپناه و مسکن زده و براساس همان طرز فکر روستایی که دارند در حواشی شهر به زندگی نسبتا شهری آغاز کرده اند. این موضوع، برای شهری چون کابل که پایتخت کشور است یک مساله بزرگ است. امروزه کابل شهری است که جمعیت آن به مراتب بیشتر از امکانات و خدمات شهری موجود درآن است. به همین دلیل است که تعدادی زیادی از مردم در شهر کابل یا به صورت آشکار و یا به صورت پنهان بیکار شمرده می شوند.

شهرهای بزرگ دیگر کشور نیز از این مشکل مثتثنی نیستند. حاشیه نشینی، اسکان غیر معیاری، فقر و تراکم جمعیت از مشکلات است که باشندگان اطراف اکثر شهرها با آن مواجه اند.

راه بیرون رفت از این مشکل، توجه به شهرهای اقماری و کوچک است که هم به لحاظ جغرافیایی و هم به لحاظ امکانات اقتصادی زمینه ایجاد چنین شهرهای در آن ممکن و مفید است. ایجاد شهرهای کوچک در اطراف شهرهای کلان و مناطق که قابلیت شهرشدن را دارد از یکسو از گراف بالای جمعیت در متن شهرهای بزرگ می کاهد و از سوی زمینه فعالیت های اقتصادی و تولیدی را برای دولت و شهروندان در مناطق اطراف شهر فراهم می سازد. اهمیت دیگری که این شهرهای اقماری دارد این است که به لحاظ اقتصادی باشندگان اطراف شهرهای کلان را خودکفا ساخته و از مهاجرت آن ها به داخل شهر جلو گیری می کند. به همین شکل، ایجاد و انکشاف شهرهای اقماری در کنار شهر های بزرگ که در واقع به معنای زنده شدن اطراف این شهرها از نگاه اقتصادی است، در رشد اقتصاد شهر و نیز توسعه اقتصاد ملی ممد واقع می گردد.

 بنابر این، نیاز است که دولت به ویژه وزارت امور شهرسازی برای حل بحران های شهری در شهرهای بزرگ و رشد اقتصادی در سایر شهرها برنامه ها و پلان های کوتاه مدت، میان مدت و درازمدتی را راه اندازی کند. اگرچه در سیزده سال گذشته وزارت امورشهرسازی برای تعدادی زیادی از شهرهای بزرگ و کوچک پلان های را ساخته است، اما کارهای که صورت گرفته است باید ادامه پیدا کند و اکنون که دولت جدید روی کار آمده است، برنامه های تکمیلی و حمایتی بیشتری در رابطه به کارهای صورت گرفته و برنامه های جدید روی دست گرفته شود. زندگی شهری در افغانستان شکل پویا و روبه انکشاف را دارد. بناً نیاز است که روند زندگی شهری و شهرنشینی به صورت دایمی و استراتژیک برنامه ریزی و پلانیزه گردد. پلان های منطقوی، ماسترپلان ها، استراتژیک پلان و پلان های تفصیلی که تا اکنون ساخته شده است باید زمینه تطبیق آن ها فراهم گردد تا زندگی شهری در کشور پلانیزه گردیده و شهروندان بتوانند در رفاه و آرامش زندگی کنند، هم چنان برنامه های دیگری که برای ادامه و توسعه این پلان ها نیاز است باید از سوی دولت جدید در نظر گرفته شود.

 

منابع:

  1. توسلی، غلام عباس. جامعه شناسی شهری(رشته علوم اجتماعی). قم: انتشارات دانشگاه پیام نور. چاپ خانه شریعت، 1381.
  2. ازکیا، مصطفی و غفاری، غلام رضا. جامعه شناسی توسعه. تهران: انتشارات کیهان، چاپ هشتم، 1388.