یوسف نورستانی از سمت ریاست کمیسیون انتخابات دیروز کنار رفت. مخالفانش از این کار او خرسند شده و ندای شادی بلند کرده اند اما کمتر کسی به عمق مساله انتخابات افغانستان که همواره متهم به تقلب، جنجالی و بدنام است توجه کرده است.

این که نورستانی رفت و کسی دیگری بیاید رهبری کمیسیون انتخابات را به عهده بگیرد در وضعیت موجود هیچ اثری بر روند نخواهد گذاشت.

در این جا مشکل تنها در افراد نیست بلکه مشکل در سیستم و نظام انتخابات و فرهنگ سیاسی واجتماعی ما است.

کشورما یک کشوری عقب مانده و ضعیف است که با مشکلات شدیدی در قسمت نهادها مواجه است. در این جا هنوز نهادها به صورت اساسی در نظام سیاسی و فرهنگ سیاسی جا باز نکرده است. نقش کنشگران مطرح و نخبگان سیاسی در سرنوشت صندوق هایِ رای بیشتر از کمیسیون انتخابات است. در انتخابات قبلی مشکل صرف کمیسیون انتخابات نبود بلکه مشکل اصلی ترس و بی اعتمادی ملی از بازنده شدن و پیروزی رقیب بود. از اساس، نه باوری به انتخابات دموکراتیک وجود داشت و نه تحمل پیروزی طرف مقابل. چون پیروزی طرف مقابل به معنای حذف صد در صدی خویشتن محسوب می گردید.

متاسفانه در بین شهروندان نیز کسانی زیادی بودند که برای پُر کردن صندوق های تقلبی با یکدیگر مسابقه می دادند.

با این حساب، در حقیقت در کشورما مشکلِ مهم نبود باورمندی به انتخابات دموکراتیک و مردمی و آرای مردم به عنوان ارزش های فرهنگی جامعه است، که با درد و اندوه این مشکل را تعدادی زیادی از نخبگان سیاسی و هواداران آن ها اکنون هم دارند.

بناً، اگر حکومت می خواهد اصلاحات در انتخابات بیاورد و مشکلات سیاسی کشور را حل کند، پیش از همه باید برای آماده سازی فکری و ذهنی نخبگان سیاسی بر پذیریش قانون، ارزش ها و منافع مردم کار کند تا نهادهای سیاسی وملیِ که مسئولیت مدیریت و رهبری امورات کشوری را دارند تقویه گردد و بعد از این بتوانند به صورت اساسی وظایف شان را انجام دهند.

 مردم فقیری که به خاطر انتخابات انگشت شان بریده شدند و با سختی های زیادی به پای صندوق های رای رفتند هیچ تقصیری ندارند، تقصیر از نخبگان است و ما برای هر اصلاحات سیاسی و مدنی باید اول از نخبگان سیاسی شروع کنیم. امروزه نام شماری از نخبگان مطرح سیاسی در خیلی از مصایب و مساییل(مثل قاچاق مواد مخدر و معادن) گرفته می شود اما مردم عادی شاید در طول عمر شان چنین کارهای را نکنند.

نکته دیگر تقویت فرهنگ سیاسی در بین عموم مردم است. برای دستیابی به این مهم دولت و نخبگان سیاسی به صورت همزمان می توانند ادای دین کنند. اگر ما درکنار کارهای اداری و رسمی برای رشد آگاهی شهروندان و تعمیم اندیشه ملی در سراسر کشور تلاش کنیم قطعا که آینده سیاسی کشور ما روشن خواهد بود.

تاکنون در این راستا تلاش های صورت گرفته اما ضد تلاش های هم به صورت آگاهانه و یا نا آگاهانه جریان داشته است. معمولاً سیاست مداران در وقت پیروزی و بودن در قدرت از وحدت و همگرایی سخن میگویند اما وقتی با مشکلی مواجه گردند مساییل قومی را داغ می سازند. در حال که یک سیاست مدار مسئول و با وجدان بعد از رفتن به قدرت هم برای وحدت ملی تلاش می کند، کما این که اکنون برخی از چهره های سیاسی این کار را می کنند.

همینطور برای توسعه فرهنگ سیاسی، رشد آگاهی جامعه و به صحنه آمدن جوانان تحصیل کرده نیز بسیار مفید واقع می گردد. آنان می توانند در کنار نخبگان سیاسی، جامعه را با ارزش های ناب انسانی و خود آگاهی آراسته سازند.