درخواست آتش بس از طالبان به چه معناست؟

http://www.dailyafghanistan.com/opinion_detail.php?post_id=132364

به اساس گزارش رویترز، هیاتِ شورای عالی صلح افغانستان که به قطر رفته بود و کاکای رئیس جمهور نیز در ترکیب آن بود، با طالبان نشست رو در رو داشته و از این گروه خواسته است که از جنگ دست بردارند و آتش بس اعلام کنند. این خبرگزاری از زبان یک نفر از طالبان که نخواسته نامش را ذکر کند، نقل کرده است که طرف مقابل، (هیات دولت) آنها را برادر خطاب کرده و از آنها خواسته تا به کشور برگردند و قانون اساسی را بپذیرند.

نماینده طالبان اما گفته است که آن ها این خواست ها را نپذیرفته اند و گفته اند تا زمانِ که نیروهای بین المللی در افغانستان حضور دارند جنگ ادامه خواهد یافت.

رئیس روابط خارجی شورای عالی صلح در ارتباط به گفتگوی که بین دو طرف صورت گرفته و نیز دیدگاه طالبان، به رادیو آزادی گفته است: "فکر می کنم آگاه شدن از موضع آنها هم مسأله خوب برای افغان هاست و همچنان بحث های شان غیر موثر نیست و شاید در آینده موثر تمام شود، اما آرزومند استیم تا مذاکرات به گونه رسمی آغاز و برای قضیه افغانستان یک راه حل پیدا شود".

این درحالی است که طالبان پیش از این سفر نیز دیدگاه شان برای پیوستن به روند گفتگوهای صلح اعلام کرده بودند. چندی پیش یکی از طالبان امارات نشین تقریباً عین عبارات را که در گفتگوهای روردر رو گفتگو است، از طریق رسانه ها بیان داشته بود. او به وضاحت گفته بود که روند صلح را کابل شروع کرده نه طالبان و طالبان تاز مانِ که نیروهای خارجی در افغانستان حضور داشته باشند به این روند نخواهند پیوست.

به این صورت، اگر در سفرهیات دولت به قطر واقعا بازهم کل گپ طالبان همین بوده که در رسانه ها بیرون داده شده است، هیچ تغییری در دیدگاه آن ها پیش نیامده است. به عبارتی دیگر هیچ گونه پیشرفتی هم در روند گفتگوهای صلح صورت نگرفته است، مگر این که در نشست دو روزه قطر موارد غیر از آنچه که در رسانه ها انعکاس یافته است به بحث گرفته شده باشد.

اگر موارد دیگری که در نشست مطرح شده و در آن امیدی برای پیشرفت مذاکرات صلح وجود دارد، آن را باید دولت با مردم شریک سازد، تا فهمیده شود که روند گفتگوهای صلح در چه مرحله ی قرار دارد؟ چقدر طرف آمادگی برای پیوستن به مذاکرات صلح دارد و مهمتر از آن طرف های منطقه ی چه دیدگاه و برنامه ی در این خصوص دارند؟ آیا کشورهای منطقه واقعا برای موفقت روند صلح دولت را یاری می رسانند یا بازهم این بازی جنگ و صلح منطقه ی در کشور ادامه خواهد داشت؟!

در غیر آن اگر جریان گفتگو ها نتیجه مشخصی برای ادامه و پیشرفت مذاکرات صلح نداشته باشد، باتوجه به نکات که از سوی طالبان در گذشته و اکنون مطرح شده و نیز با توجه به درخواست که هیات دولت افغانستان مبنی بر آتش بس و قطع جنگ از آنها داشته، طوری به نظر می رسد که طالبان در گفتگوها اگر نگوییم از دست بالا برخوردار است می توان گفت که از جایگاه بالا برخوردار است. البته این به معنای توان مندی رزمی و سیاسی طالبان در میدان عمل نیست، بلکه نحوه برخورد که با طالبان صورت گرفته به آنان چنین جایگاهی را داده است.

در حدود دو هفته پیش وقتی طالبان عملیات جنگی را بنام العزم اعلان کردند و در برخی مناطق کشور دست به حملاتِ نظامی در برابر نیروهای امنیتی کشور زدند، معصوم استانکزی دبیر شورای عالی صلح گفت که آنان به خاطر دست یافتن به موقعیت بهتر در مذاکرات صلح دست به چنین کارهای می زنند.

از نگاه کارشناسان هم جنگ را که امسال طالبان در برخی مناطق کشور، از جمله شمال به راه انداخته اند نظر به جنگ های چریکی و حملات انتحاری قبلی این گروه متفاوت است. در جنگ کنونی، این گروه تلاش می کند با استفاده از فراری های منطقه وزیرستان و تندروان چیچن، ازبک و تاجک، رزمایش کلانتری از خود به نمایش بگذارند. ظاهراً در این جنگ، نا امنی شمال افغانستان و تهدید سایر مناطق از اهداف اساسی طراحان جنگ به شمار می رود. زیرا که با استفاده از این جنگ، سعی می شود از یکسو راه برای انتقال و دوام نا امنی در شمال کشور و حتی کشورهای آسیای میانه باز شود و از سویِ هم فرصتی مناسبی است برای  نشان دادن قدرت طالبان در برابر دولت افغانستان که صلح با این گروه را در اولویت کاری خویش قرار داده است.

اگرچه رهبران حکومت وحدت ملی بار ها اعلان کرده اند که بر سر ارزش ها و دست آوردهای مردم افغانستان در دوره جدید معامله نمی کنند و قانون اساسی در مذاکرات صلح خط قرمز است، طوری که در این سفر هیات دولت به قطر نیز پذیرش قانون اساسی از سوی طالبان به عنوان یک موضوع مهم مطرح کرده، اما در خواست آتش بس از طالبان، در این شرایط که نیروهای امنیتی کشور رو در رو با آن ها می جنگند و همه روزه قربانی می دهند، جالب و موجه نمی نماید.

به رغم این که درخواست که نمایندگان شورای عالی صلح در این سفر از طالبان، درخواست یک برادر است اما عملکرد طالبان در افغانستان و واکنش این گروه در گفتگوها برادرانه نیست. چون که در قدم اول برای آنان تاهنوز جنگ یک اولویت است نه صلح. به همین اساس آنان همواره بر جنگ پافشاری می کنند. در حال حاضر هم آنان جنگ را در برابر نیروهای امنیتی افغانستان آغاز کرده اند، در حال که نیروهای امنیتی افغان کارِ بیشتر از دفاع از حاکمیت ملی انجام نداده اند.

بنابر این، نیکو و شایسته بود که هیات شورای عالی صلح در این سفر وضعیت داخلی و به خصوص وضعیت میدان های جنگ را در خاطر می داشتند.

از نظر این نگارش، درخواست که هیات دولت از طالبان برای آتش بس مطرح کرده می تواند جریان مبارزات و جنگ های نیروهای امنیتی را تحت تاثیر قرار دهد، و نیز ممکن است بر انگیزه سربازان که در سنگرهای جنگ، میل به میل و گلوله به گلوله با هراس افگنان می جنگند تاثیر منفی بگذارد. بناً، یعنی چه که طالبان باید آتش بس کنند؟! از یکسو شورای عالی صلح به خوبی می داند که طالبان به خاطر دست یافتن به جایگاه و موقعیت بهتر در روند گفتگوهای صلح دست به چنین کارهای می زنند و از سوی هم نمایندگان همین شورا از طالبان می خوهد که آتش بس اعلام کنند. انگار که شورای محترم عالی صلح، روند صلح و جریان جنگ را ساده فکر کرده اند. طالبان برای تصرف ولایات و ولسوالی ها، از تمام زمینه ها وعناصر تندرو داخلی وخارجی استفاده می کند، آن گاه هیات شورای عالی صلح به صورت عاطفی از آنان می خواهد که از جنگ دست بردارند و آتش بس اعلام کنند. واقعاً، این یک مساله بزرگ است، که کارگزاران روند صلح با بی توجهی بر جریان جنگ از دشمن می خواهند که جنگ نکنند. آیا طالبان به دلایل عاطفی دست به تفنگ برده اند که این هیات محترم، به طور عاطفی درخواست صلح و آتش بس می کند؟ چرا این هیات و این شورا یک نگاهی به جبهات خونین بدخشان و کندز نمی اندازند که در آن  جاها نیروهای امنیتی تا چه اندازه برای دفاع از خاک و مردم جان فشانی می کنند و دشمن هم تا چه اندازه برای کشتن نیروهای امنیتی و دست یافتن به برخی مناطق جنگ می کند.

این رفتارها نشان می دهد که بین نهادهای دولتی هماهنگی و هم نظری کامل وجود ندارد. در یک طرف سربازان وطن تا آخرین قطرات خون شان برای دفاع از حاکمیت ملی می جنگند و در طرف دیگر کسانی در خواست آتش بس به طالبان می دهند. اما بی خبر از آن که این درخواست چه تاثیر بدی بر روح و روان سربازان می گذارد.

این درخواست باوجود که از روی صداقت و عاطفه صورت گرفته، اما به یک نحوی مبارازت و جنگ های نیروهای امنیتی را ضعیف جلوه می دهد. معنای این درخواست این است که گویا نیروهای ما توان جنگ ندارند بناً از دشمن می خواهیم که آتش بس اعلام کند. حالا طالبان قبول کردند؟ نه!؟ آنان نمی خواهند قبول کنند تا این که به اهداف شان دست پیدا کنند.

البته باید اذعان کرد که برای آغاز گفتگوهای صلح، قطع جنگ از سوی طالبان و درخواست آن از سوی دولت کاری بدی نیست. اما در صورت که این درخواست به عنوان یک پیش شرط برای آغاز گفتگوهای صلح از سوی دولت افغانستان مطرح شود، نه به عنوان یک خواهش عاطفی با دیدی برادرانه.  زیرا که مشکل مردم و دولت افغانستان با طالبان مشکل برادری نیست که مثلاً برای میراث یا کدام چیزی دیگری باهم مشکل داشته باشند و حالا بیایند این مشکل را باهم حل کنند، بلکه مشکل افغانستان با پدیده ی بنام طالبان یک مشکل سیاسی- منطقه ی است که باید با الزامات سیاسی و نظامی حل گردد.

هم چنان، رهبران طالبان و کسانی که از این پدیده حمایت می کنند تا زمان که یقین کامل بر ناتوانی و ناکارایی این گروه پیدا نکنند و در مورد منافع سیاسی شان به نتیجه نرسند، هیچگاهی به صورت شفاف و برادرانه با دولت افغانستان دست همکاری نخواهند داد. پس خوب است که مجریان روند گفتگوهای صلح، در ضمن تلاش های که برای موفقیت این روند انجام می دهند، واقع بینی را در نظر داشته و در هماهنگی کامل با سایر نهاد ها عمل کنند.

 

روابط متوازن باکشورهای همسایه، تقویت روند صلح و ایجاد کمربند دفاعی در برابر تروریسم

سه شنبه ۱ ثور ۱۳۹۴ - محمدسالم صفری

http://www.dailyafghanistan.com/opinion_detail.php?post_id=132312

محمد اشرف غنی رئیس جمهور روز یک شنبه به ایران سفر کرد و در آن جا مورد استقبال حسن روحانی رئیس جمهوری ایران قرار گرفت. این سفر در حالی صورت می گیرد که به لحاظ امنیتی و سیاسی افغانستان در برابر دو گزینه صلح و جنگ قرار دارد؛ از یکسو به اثر تلاش های که دولت برای قانع ساختن و جلب همکاری کشورهای چون عربستان، امارات، پاکستان و چین برای آغاز روند صلح انجام داده، کشور، در انتظار به کار افتادن موتور این گفتگوهاست، از سوی هم باتوجه به حرکت های افراطی و بنیادگرایانه ی که در سطح منطقه تحت نام داعش شروع شده و این گروه دارد در افغانستان نیز به جلب وجذب گروه های افراطی و راه اندازی عملیات های تروریستی می پردازد، تهدیدهای امنیتی را نیز برای مردم افغانستان آلارم می زند، که حکایت از حملات احتمالی تروریستی و جنگ های سختی می کند. طوری که دیده می شود با گرم شدن هوا و از بین رفتن موانع طبیعیِ فرا راه جنگ، در این روزها حملات هراس افگنانه و تروریستی گروه های تندور افزایش یافته و از مردم افغانستان قربانی می گیرد.

به این صورت، دولت در برابر دو راه کاملاً مهم اما متفاوت قرار دارد. یکی صلح و دیگر جنگ است؛ مسایلی که عوامل داخلی آن نسبتاً یکسان و مشابه ولی عوامل خارجی آن متفاوت و ناهمگون است. نکته اساسی در رابطه به این مسایل هم این است که راه مقابله با عوامل خارجی- منطقه ای این پدیده ها(که می تواند افغانستان را در جنگ و یا صلح یاری رساند) به مراتب مهمتر و پیچیده تر است از راه مقابله با عوامل داخلی(کسانی که تحت عناوین مختلف علیه دولت و ملت افغانستان می جنگند). چه این که تروریسم و بنیاد گرایی یک مساله منطقه ی و فرامرزی است و لذا، برای این که دولت با کسانی صلح بکند و یا با کسانی بجنگند، همکاری های منطقه ی برای رسیدن به هدف یک ضرورت است. این مامول بدان جهت مهم است که تروریستان که هر روز مردم را به خاک و خون می کشانند و یا به صورت مدام و معنادار شهروندان را به خاطر برآورده شدن خواست های شان به گروگان می گیرند، نیروهای خودجوش بومی نیستند که مثلاً برای جهاد دست به اسلحه برده باشند، بلکه آنان تروریستانِ اند که به گفته رئیس جمهور پیشین «اصلحه بیگانه ها را بردوش دارند» و نیز به گفته عبدالرب رسول سیاف یکی از رهبران جهادی، «آنان اختیار از خود ندارند، چون که مزدور اند». از این رو، توقع داشتن تصمیمِ مستقلانه از سوی گروهای افراطی، یک توقع دقیق نیست؛ تروریستان که در جلال آباد، بدخشان، خوست، پکتیا، میدان وردگ، غزنی و سایر نقاط کشور دست به دهشت و ترور می زنند و مردم را به گروگان می گیرند، صف شان مشخص است.

بنابراین، حالا، بهتر است که دولت در برنامه های که برای صلح و ثبات دارد جدیت و دقت بیشتر به خرچ دهد. در قدم اول، موضوع صلح با طالبان که از سوی پاکستان نوید داده شد و حتی زمان آن نیز اعلان گردید باید روشن شود. پاکستان پس از آن که اعلان کرده طالبان برای گفتگوهای صلح آماده است، عملاً هیچ گام مشخصی را برای عملی سازی این وعده برنداشته است. اگرچه در بخش اقتصادی وعده های را برای افغانستان داده است، اما در بخش امنیتی در کنار امیدواری را که برای دولت منتقل کرده، جنرالان خانه نشین و باز نشسته آن همواره با پیش کشیدن کارهای که در حمایت از طالبان پاکستان انجام داده است، دولت و مردم افغانستان را تهدید می کنند که اگر این بار کابل از دل آنان راه نرود، بازهم از طالبان و هراس افگنان حمایت کرده و نیز به خاطر وحشت و دهشت که آنان با حملات انتحاری، کشتن مردم بیگناه و تخریب منابع عام المنفعه راه  می اندازند، کف خواهند زد. بدین لحاظ،پاکستان باید برای تقویت و دوام حسن نیت وفضای همکاری که بین دو کشور ایجاد گردیده اقدامات روشن و عملی را در راستای گفتگوهای صلح بردارد و هم چنان جلوکسانی را که در این شرایط حساس با پخش و نشر موضوعات حساسیت برانگیر و نفرت انگیر بین مردمان دوکشور ناراحتی ودوری ایجاد می کنند، بگیرد.

در غیر آن، ادامه بی ثباتی در افغانستان، ادامه بی ثباتی در منطقه خواهد بود. همان گونه که کودکان افغانستان مورد حملات بی رحمانه و تروریستی قرار میگرند، کودکان پاکستان نیز مورد حملات تروریستی قرار خواهند گرفت، چنانچه که تاحالا شده است. این بدان معناست که تروریسم خوب و بد ندارد، بلکه تروریسم وافراط گرایی، یک معضل منطقه ی است که ضرر آن به همه می رسد. ضررهای که تروریسم بر امنیت، اقتصاد و همزیستی منطقه ی ایجاد کرده، چیزی نیست که آن را کسی منفعت خود بداند و به خاطر آن بر طالبان کف بزند. پس خوب است که کشورهای منطقه به جای بازی های معنا دار و زور گویی با صداقت و همکاری برای مبارزه با افراط گرایی و تامین ثبات در منطقه تلاش نمایند.

آن چه که در این خصوص برای دولت افغانستان مهم و اساسی می نماید، جهت گیری سیاست و موضع است که بر اساس آن بتواند چالش ها و موانع فرا راه صلح و ثبات در کشور را بر دارد و زمینه را برای تقویت ثبات و رشد اقتصادی کشور فراهم سازد.

از آن جای که فعلاً کشور همزمان با دو گزینه جنگ و صلح مواجه است و کشورهای منطقه هم به صورت مستقیم یا غیر مستقیم مورد تهدید تروریسم و بنیاد گرایی قرار دارند، خوب است که دولت در قسمت روابط خارجی و بهره برداری از فرصت های منطقه ی، با ایجاد توازن در روابط با کشورهای منطقه(که با یکدیگر روابط متضاد و یا یکسان دارند)، فضای سیاسی و منطقه ی را به نفع افغانستان مدیریت کرده و راه را برای تقویت ثبات و تحقق صلح در کشور هموارسازد.

برای رسیدن به صلح و ثبات، همان طوری که افغانستان با دو گزینه ی جنگ و صلح مواجه است، از هردو گزینه برای دستیابی به صلح و ثبات در کشور استفاده گردد؛ طوری که هم از همکاری ها و تلاش های منطقه ی برای تقویت روند صلح استفاده شود و هم از اراده ی همکاری کشورهای منطقه و جهان با افغانستان در زمینه مبارزه با تروریسم برای شکست عوامل نا امنی و تقویت ثبات استفاده گردد، البته چیزی که در این جا مهم است، ایجاد موازنه بین کشورها است و موازنه هم چیزی نیست که تنها با وعده و امید ایجاد گردد بلکه دولت باید توازن روابط خود با کشورهای منطقه را بر اساس  منافع ملی مردم افغانستان و عملکرد و راستی آزمایی کشورهای منطقه برقرار سازد. که به این صورت می توان، از هردو فرصت با محور قرار دادن صلح و ثبات منطقه ی که بنیاد منافع جمعی را در سطح منطقه تشکیل می دهد، استفاده کرد:

استفاده از همکاری های منطقه ی برای برای تقویت روند صلح؛

از فرصت های که در سطح منطقه برای تقویت روند صلح در کشور ایجاد گردیده باید به صورت اساسی و فوری استفاده گردد. زیرا اولاً، میزان همکاری های منطقه ی در این خصوص که طالبان را وادار به گفتگوهای صلح کرده باشد به این حد نبوده است، و ثانیاً، حرکت های بنیادگرایی جدید، تهدید های جدید را به میان خواهد آورد، که برای مقابله با آن تهدید ها حد اقل نباید دیگر معضل بنام طالب وجود داشته باشد.

استفاده از همکاری های منطقه ی برای مبارزه با هراس افگنان و تقویت ثبات؛

زمینه و فرصت های که در سطح منطقه و جهان برای مقابله با تروریسم وجود دارند، نیز نظر به رشد افراطیت و بنیادگرایی در سطح منطقه بسیار مهم و اساسی می باشد. به ویژه این که دولت جمهوری اسلامی افغانستان در یک مقیاس کلان  تلاش های را برای راه اندازی روند صلح آغاز شده است، وطبعاً، روند صلح بدون برداشتن موانع و چالش های که وجود دارد ویا موانعی که به تازگی تحت عنوان داعش سر بر می آورد، پیروز نخواهد بود.

پس خوب است که دولت درکنار کمک ها و تعهدات جامعه ی جهانی که برای مبارزه با تروریسم برای افغانستان داده اند، از همکاری ها و فرصت های منطقه ی نیز استفاده نماید. همکاری منطقوی می توانند یک حلقه و کمبربند دفاعی خوبی در برابر تروریستان ایجاد کند که می توان به وسیله ی آن هم ثبات و آرامی را در افغانستان و منطقه تامین کرد و هم با معضل چون مواد مخدر مبارزه کرد. روسیه، هند و ایران کشورهای قدرت مندِ منطقه ی است که می توانند در این راستا افغانستان را یاری رسانند. اما مساله ی که باعث می شود افغانستان از همکاری های آن ها به خوبی استفاده نتواند، مشکلات است که روسیه با امریکا، هند با پاکستان و ایران با عربستان دارد.

اکنون، این کار کابل است که چگونه می تواند برای تامین صلح و ثبات، بین این قدرت های که روابط متضادی بایکدیگر دارند، با افغانستان، فضای مشترک همکاری به وجود بیاورد که از طریق آن صلح و امنیت در سراسر منطقه تقویت بخشیده شود.