شهیدمزاری و راه سبز عدالت خواهی

 اشاره: حالا درست است که ما در این‌جا کاری نکردیم، جایی را نگرفتیم، حکومت تشکیل ندادیم؛ ولی با مقاومت، با برکت جهاد، با فداکاری مردم خود، یک عزت و هویت پیدا کردیم و آن عزت این است که می‌گوییم: ما یکی از اقوام افغانستان هستیم، در این خانه‌ی مشترک، دیگر هزاره ‌بودن ننگ نباشد. اگر افغان‌ها، تاجیک‌ها، ازبک‌ها و ترکمن‌ها به اسلام فخر می‌کنند، ما هم مسلمان هستیم و به اسلام فخر می‌کنیم؛ اما اگر آن‌ها به نژاد خود فخر می‌کنند، ما هم یک نژاد هستیم و به نژاد خود فخر می‌کنیم؛ در هر صورتش ما در این خانه شریک استیم(سخنانی از پیشوای شهید، 1374، صص 260 و 261).

این سخنِ مردی است که حدود دو دهه قبل برای عدالت گفته است. عدالتی که در آن، یک فرایند ظالمانه ی تاریخی به نقد کشیده می شود؛ تبعیض وبرتری طلبی های قومی و مذهبی مردود دانسته می شود، استبداد و انسان ستیزی نفی می شود، ظلم پذیری و بردگی از روان مردم پاک می شود. به جای آن، حق، عدالت، برابری، برادری، آدمیت و انسانیت وارد گفتمان قدرت می شود. آن زمان عدالت برای بسیاری از آدم ها، نا آشنا بود و سخن گفتن از عدالت مشکل. شنیدن آن هم برای تعدادی زیادی غیرقابل هضم و غیر قابل تحمل بود. اگرچه ملت افغانستان چهارده سال به نام اسلام و برای اسلام علیه حکومت وقت و نیرویی متجاوز مبارزه کردند، اما از آن جای که دیدی مبارزاتی و سیاسی اکثر مجاهدین عاطفی و احساسی بود و فکر جامع و کلانی در رابطه به کشورداری ودولت داری مدرن در بین آنها بسیارکم بود، بازخورد و نتیجه ی این جهاد اسلامی تاحدی زیادی غیراسلامی و خلاف آنچه که مجاهدین در آرزوی ایجاد آن بودند(ایجاد یک جامعه ی آزاد و عادلانه ی اسلامی) از آب درآمد. برخلاف آنچه که اسلام در رابطه به برادری، برابری، تقوا، کرامت انسانی، عدل، انصاف، تساهل، تسامح، همدیگر پذیری و همینطور تعقل، تدبر و تفکر درست ارشاد می کند، مجاهدین به خاطر نداشتن یک برنامه ی جامع ملی و عدم روحیه پذیرش نسبت به یکدیگر، دچار سردرگمی و انحطاط فکری شدند و حتی برعلیه یکدیگر شعله های جنگ را مشتعل ساختند. جهاد اسلامی عملا نتوانست هیچ تاثیری بر روند چندصد ساله ی سیاسی که عامل همه ی بحران ها و مشکلات افغانستان بود، بگذارد. ظلم و استبداد، بی عدالتی و انحصار منابع، حق کشی و حذف انسانیت در گفتمان قدرت هم چنان موج می زد. کابل، پایتخت دولت اسلامی به جای این که خانه ی وحدت، قدرت و عزت همه ی مجاهدین و مردم افغانستان باشد، به خانه ی جنگ، انحصارگرایی، نفاق و دشمنی تبدیل شده بود. این، هم ضعف مجاهدین بود و هم تداوم روحیه ی انحصار و استبداد در گفتمان قدرت، که حتی مجاهدین فی سبیل الله نتواسته بودند خود را از دست آن رها سازند. وقتی دیدی مبارزاتی عاطفی و احساسی باشد و از یک برنامه و عقلانیت بزرگ ملی و تاریخی برخوردار نباشد، کار سیاسی، سلیقه ی و خودکامه محور گردیده و در نهایت با گرفتارشدن به بیماری ناهنجاری و اصول شکنی، منجر به استبداد و بی عدالتی می شود. با این وجود، اما شخصیت هاو مجاهدمردانی بودند که نمی خواستند وضعیت نابسامان و غیرعادلانه ی تاریخی برمردم افغانستان تکرار گردیده و سرنوشت ملت افغانستان قربانی خودخواهی ها و کوته بینی هاگردد. شهید مزاری یکی از همین مجاهدان و فرهیختگان بزرگ کشور است که در آن زمان برعلیه رفتارها و رویه های محدود و ناسنجیده سیاسی ایستادگی کرد و سعی نمود که از ضایع شدن دست آورد های مردم افغانستان جلوگیری کند. او در این راستا تاپای جان مبارزه کرد و حتی یک دم از سعی وتلاش دست نکشید. دیدگاه شهید مزاری این بود که گفتمان قدرت، باید برمبنای ارزش ها وایستارهای ملی و انسانی(عدالت و برابری) درنظر گرفته شود. تازمانی که رویه ها و رفتارهای سیاسی بربنیاد ارزشهای اساسی و همه شمول(وحدت ملی و احترام متقابل) عیار نگردند، نمی توان در افغانستان دولت ملی و مردمی تشکیل داد و به صلح و ثبات دایمی امیدوار بود. او اعتقاد داشت که فرایند سیاسی گذشته ای افغانستان ناعادلانه بوده و سبب نفاق ودشمنی بین مردم افغانستان گردیده است. بناً، این روند باید تغییر کند، و این روند زمانی تغییر می کند که مردم افغانستان باهم برابر و برادر باشند، موجودیت هیچ قوم و مذهبی در کشور جرم پنداشته نشود. همه ی مردم افغانستان از اقشار و گروهای مختلف، باید به عدالت دسترسی داشته باشند و از امکانات ومنابع به صورت مساویانه برخوردار باشند. هم چنان، روند قدرت باید دموکراتیک وقانونی باشد و مردم خود، در تعیین سرنوشت شان سهیم باشند. زنان به عنوان نصف از پیکره ی جامعه باید از حقوق و امتیازات انسانی شان برخوردار بوده و در انتخابات شرکت کنند. استاد مزاری این خواست ها را مطرح کرد و با مردم درمیان گذاشت. مردم هم حرف های او را پذیرفتند و باجان ودل درکنارش ایستادند. اگرچه درآن زمان دستان قدرت طلبان همواره در برابر خواست ها و اندیشه های حق طلبان و عدالت خواهان مانع ایجاد می کرد و حتی از غرب کابل(مرکز مقاومت مزاری) و افشار، میدان انسان کشی ساختند و بالاخره خود مزاری را هم شهید کردند، اما فریاد های مزاری، تاریخ سیاسی افغانستان را دچار مسئله کرد و روان تاریخی مردم افغانستان را از استبداد و بی عدالتی نهادینه شده آگاه ساخت. برای ظالمان فهماند که راه شان نادرست و عاقبت شان خراب است. برای مظلومان و محرومان نیز فهماند که گذشته ی شان سیاه و زندگی شان درد است وباید برای نجات و آزادی مبارزه کرد و کوشید. او برای تاریخ سخن گفت و تاریخ را مورد خطاب قرار داد، که استبداد و بی عدالتی نمی تواند دوام داشته باشد. هم چنان از حقوق مردم و کرامت انسانی سخن گفت و فریاد کشید که ماحقوق مردم خود را می خواهیم و انحصار را نفی می کنیم. این ها را گفت و برای تحقق آن مبارزه کرد تا این که همراه با شش تن از یارانش قربانی ناجوانمردی خصم گردید و شهید شد. روحش شاد ویادش گرامی باد. مزاری شهید شد ولی شهادت مزاری به مثابه ی راه سبز عدالت خواهی، فصلی تازه ی در زندگی رهروانش ایجاد کرد. رهروان شهید مزاری علم به خون خفته ی او را دوباره بلند کردند و تا قله های بابا و بلندی های انسانیت و شایستگی به دوش کشیدند. مقاومت مزاری و شهادت مزاری، سرآغازی حرکت های وسیعی فکری وسیاسی در کشور گردید. حرکت های که هم نقش بارز در تحولات سیاسی کشور داشت و هم سبب تحولات عظیم فکری و فرهنگی در بین مردم گردید. جریان مقاومت حزب وحدت در بامیان و مناطق مرکزی کشور که درحقیقت تداوم مبارزات ملی و عدالتخواهانه ی استادمزاری بود، نقشی بزرگی در جبهات مقاومت علیه تروریسم بین المللی ایفا کرد ویکباری دیگر باتاکید به خواست های بلند مزاری، به همه ی جوانب ذیدخل داخلی و خارجی قضایای افغانستان آشکار ساخت که حزب وحدت هم چنان یکی از جریان های اثرگذار ملی است. تداوم سربلندانه ی مقاومت عدالت خواهی مزاری در بامیان، برای همه نشان داد که هزاره ها یکی از طرف های اصلی مسایل افغانستان اند و هیچ کسی نمی تواند این مردم را نادیده بگیرد. با شکل گیری پایگاه های بزرگ مقاومت در مناطق مرکزی، جبهات مقاومت رنک وشکل ملی به خود گرفت و از مشروعیت، قوت و استحکامات بیشتری در سطح ملی برخوردار شد. مقاومت ملی در برابر نیروهای طالبان و القاعده برعلاوه ی مزایا و دست آوردهای دیگری که در راستای دفاع از وطن و جلوگیری از تجاوزات بیگانگان داشت، یک پیامد عمده ی دیگر را نیز در سطح ملی و در بین مقاومت گران به وجود آورد. آن، تغییر در رویه ها و رفتارها نسبت به اقوام افغانستان و تغییر در گفتمان قدرت بود. این بار، جوانب داخلی و خارجی مسایل افغانستان مانند گذشته تک قومی و تک مذهبی فکر نمی کردند، بلکه ملی و همه شمول فکر می کردند. به واقعیت های کشور همه پی برده بودند؛ همه معتقد شدند که افغانستان بدون وحدت وهماهنگی همه ی اقوام نمی تواند به صلح و ثبات دست یابد. این نتیجه ی مقاومت عدالتخواهانه ی مزاری و مقاومت افتخار آمیز بامیان بود که در مسیری سبز عدالت به پیروزی وشکوفایی دست یافته بود. وقتی بعد از حادثه یازدهم سپتامبر شرایطی جدیدی در افغانستان شکل گرفت و زمینه برای تشکیل حکومت ملی فراهم شد، گروه های سیاسی و مقاومت گران با بینش جدید و گفتمان نو، سازوکار سیاسی را درپیش گرفتند. این بار، همه ی اقوام افغانستان، ملت افغانستان خوانده شدند و برای همه در ایجاد دولت جدید سهمی در نظر گرفته شد. در فصل جدید، حکومت دموکراتیک و قانونی شد و انتخاب آن هم به دست مردم(آنچه شهید مزاری می خواست). یعنی مردم برخلاف گذشته که برای شان فرصت داده نمی شد و به حاشیه بودند، حالا به صحنه آمده اند و نسبت به سرنوشت شان خودشان تصمیم می گیرند. اقوام افغانستان و تمام اقشار اجتماعی در پروسه های سیاسی سهم می گیرند. اگرچه هنوزهم برخی از حلقات مغرض درتلاش اند تا فضا را مغشوش بسازند و زمینه مشارکت فعال و عادلانه ی مردم را در پروسه های سیاسی تضعیف کنند، اما وجدان تاریخ افغانستان به واقعیت ها و ضرورت های موجود پی برده و به آن احترام می گذارد. هزاره ها که در گذشته از حق دسترسی به قدرت و منابع محروم بودند، امروز یکی از طرف های اصلی و تعیین کننده پروسه های ملی استند و در همه عرصه ها نقش فعال دارند. در انتخابات که یک پروسه ی دموکراتیک برای انتقال قدرت و فرصتی برای تجلی اراده ی ملی است، هزاره ها حرف جدی و تعیین کننده را می زنند.(طوری که شهید مزاری می خواست این قوم باید در تصمیم گیری شریک باشد) هیچ تیم قوی ملی شکل نمی گیرد مگر اینکه در ترکیب آن یکی از نخبگان سیاسی هزاره باشد. هیچ تیمی نمی تواند به پیروزی برسد، مگر اینکه حمایت و پشتبانی مردم هزاره را باخود داشته باشد. بازی معمارگونه ی سیاست مداران هزاره در ایجاد تیم های قوی و ملی، ریشه درهمین قوت تاریخی دارد. دربخش های معارف، تحصیلات عالی و ورزش نیز جوانان هزاره به مدارج خوبی دسته یافته اند و در بین هموطنان شان پیشتاز اند. حالا که در نوزدهمین سالگرد شهادت استاد مزاری(فریادگر عدالت اجتماعی در افغانستان) قرار داریم، جای مسرت است که می بینیم بخش های زیادی از اندیشه های بزرگ آن شعید سعید محقق شده و آهنگ عدالت و توسعه در بخش های مختلف و در سطوح مختلف به صدا درآمده است. البته این به آن معنا نیست که تمام اندیشه های شهید مزاری عملی شده است، نه! هنوز راهی درازی برای دستیابی به عدالت داریم و باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم. با آن هم، آهنگ عدالت باید تقویه شود و راه سبز عدالت خواهی( که بامزاری آغاز شد) باید شکوفا گردد. این راه راهی ثبات، راه پیشرفت و راهی توسعه ی افغانستان است.(منتشرشده در هفته نامه مشارکت ملی- دوسال پیش)

 

یاد داشتی بر نوشته داکتر اسپنتا

نوشته داکتر اسپنتا را در رابطه به جنگ و صلح در کشور در روزنامه هشت صبح خواندم. نوشته جالب و  خواندنی بود. در این نوشته آقای اسپنتا صلح با طالبان را ساده انگاری دانسته و موضوع راه حل نبودن جنگ برای استقرار ثبات در کشور را نادرست خوانده است. همچنین از فعال بودن منابع تمویل وحمایت خارجی گروه طالبان، مداراجویی امریکایی ها و دخالت های سازمان های استخباراتی در این امر یاد کرده و در کنار آن عوامل داخلی را نیز برجسته ساخته است. عوامل داخلی در نوشته اش به صورت کل به دو دسته تقسیم می شود؛ یک ضعف حکومت داری و دوم احساس تعلق عاطفی و تباری برخی از سیاست مداران به طالبان که همواره به گفته ی آقای اسپنتا سعی کرده اند طالبان از بین نرود و حتی بد ترین وحشت دوران معاصر را اپوزیسیون و برادر ناراضی جلوه بدهند.

این نوشته ی داکتر به صورت کل خوب است اما هیچ راه حل عملی را برای ختم بحران و غایله ارائه نمی کند. ازبی فایده بودن صلح و فایده داشتن جنگ با طالبان سخن می گوید اما در کنار آن از توان مندی طالبان و شکست ناپذیری این گروه در برابر دولت ضعیف کابل سخن می گوید. به رغم واقعی بودن نکات زیادی نوشته وی اما این برداشت و تحلیل او بسیار غیر واقعی است. درست است که دولت ضعف دارد و نیروهای امنیتی ما با مشکل ضعف رهبری و عدم هماهنگی مواجه است اما نمی توان فراموش کرد که همین نیروها کندوز را که طالبان ماه ها و شاید سال ها برای سقوط آن برنامه ریزی کرده بودند در ظرف چند روز پس گرفتند. در سایر مناطق نیز نیروهای امنیتی دست بالای دارند اما مشکل در جای دیگر است. دلیل برگشت نیروها از سنگین در هلمند نیز آماده شدن برای حمله تهاجمی خوانده شده است.

مساله حمایت پاکستان از طالبان و موافقت تلویحی امریکا با سیطره سیاسی پاکستان بر افغانستان در چارچوب منافع سیاسی قابل رد نیست اما وقتی جناب داکتر خود نیک می داند که طالبان از سوی این کشور حمایت می شود و امریکا بازی دوگانه می کند، پس در این صورت دولتی را که بین مبارزه با طالبان و بازسازی درون نهادی تشویق می کند، چطور قادر می داند که این جنگ را ببرد. یعنی وقتی خود از توان مندی طالبان و ضعف دولت سخن می گوید چگونه از پیروزی جنگی دولت سخن می گوید. اگرچه تصورش از جنگ های طالبان و مبارزات نیروهای امنیتی دقیق نیست و بیشتر تحت تاثیر رسانه های غربی از قوت نیروهای امنیتی چشم پوشی کرده و قوت طالبان را ناخواسته برجسته ساخته است.

در مورد صلح نمی توان زیاد خوشبین و یا زیاد بدبین بود. این روند بیش از هرچیزی به بازی های کلان منطقوی و جهانی ارتباط دارد و در قدم دوم هماهنگی و برنامه ریزی دولت افغانستان و گروه های سیاسی دخلیل در قضایا مهم است.

امریکایی ها در چهارده سال گذشته پیشتاز فرایند های سیاسی و نظامی در افغانستان و منطقه بوده است اما مساله سوریه که منجر شد روسیه نیز وارد عرصه شود، درافغانستان هم معادله تغییر کرده است. بنابراین در این جا امریکایی ها حد اقل برای خارج نشدن نبض بازی از دست خودشان و محدود سازی روسیه، تلاش می کنند عوامل حضور روسیه را کاهش دهند. باوجود که این کشور برای ادامه حضورش برنامه های خود را دارد اما بازهم باید از فرصت های که پیش می آید ما استفاده کنیم. و نکته دیگر این که دولت مردان افغانستان از هر طریقی که می شود باید روند صلح و مصالحه را که بر اساس آن ثبات به وجود بیاید و ارزشها حفظ گردد تقویت کنند. تا ابد که نمی توان به شرق و غرب نگاه کرد که پانک ترازو به نفع کدام یک سنگینی می کند تا ما انتخاب خود را بکنیم.