پیام به دوستان که از این وبلاگ دیدن می کنند
خدمت دوستان عرض شود از این که نمی توانم به پیام های دوستان جواب بدهم پوزش می خواهم
با احترام
محمد سالم صفری
خدمت دوستان عرض شود از این که نمی توانم به پیام های دوستان جواب بدهم پوزش می خواهم
با احترام
محمد سالم صفری
به خاطر موجودیت همچون یک فضایی، هرگونه رفتار و حرکات مدنی و حق خواهانه که برای توسعه و انکشاف افغانستان مفید می باشد در طول تاریخ به جای توجه عقلانی به آن با اتهام سیاسی محکوم و سرکوب شده است.
حلقات بسته، هرگونه حرکتی را که مغایر بینش سنتی و ارتجاعی شان بوده یا تکفیر نموده و یا بدنام و از این طرق با تحریک احساسات مردم ساده آن را سرکوب کرده است.
اصلاحات امان الله خان با اتهام بدعدت در دین رسول لله از سوی ملاهای تندرو و افراطی و روستاییان هم مثل آنان محکوم به کفر گردید و در نهایت شکست داده شد.
پیش تر از آن اعتراض هزاره ها و شماری دیگری از اقوام در برابر بی عدالتی های عبدالرحمن با اتهام سرکشی ازشاه و کفر به خداوند، بدنام و محکوم گردید.
مقاومت حق خواهانه استاد مزاری در غرب کابل با اتهام قوم گرایی و مذهب گرایی بدنام و محکوم گردید.
همینطور حرکت های که در این چند سال به خصوص حرکت های که مربوط به قشر مشخصی از این کشور است به نام قوم و مذهب و بدتر از همه جاسوسی بدنام و محکوم گردید.
اگر صادقانه بررسی کنیم منطق اتهام منطق نادرستی است که از ضعف ها، خلاها، اشتباهات، نواقص، و ده ها مشکل طرف ناشی می شود.
در طول تاریخ، همین منطق ناجوان مردانه هزاران امید مدنی را در نطفه خفه کرده و ضربات محکمی به روند ملت شدن و مسیر وفاق ملی وارد کرده است.
فاصله ها از همین جا آغاز می شود، اعتراض ها از همین جا آغاز می شود، شکوه ها و شکایت ها و حتی عقده ها از همین جا آغاز می شود. این منطق سبب شده است که حرف های اصلی ناگفته بماند و مردم افغانستان هم دیگر را درک نکنند و مساله مشکلات زیادی را به دنبال داشته باشد.
منطق اتهام منطق حذف است که ریشه در ضعف و ترس دارد و هرگونه رفتار منافی منافع خودش را یا متهم به کفر و شرک می کند و یا متهم به جاسوسی و یا متهم به قوم گرایی!
حرکت مدنی اخیری که در دانشگاه صورت گرفت و بعد از آن هم دانشجویان و هم عده ای دیگر به قوم گرایی و جاسوسی متهم شدند خیلی مایه تاسف و ناراحتی من شد.
اولا چرا به خواست آنان رسیدگی نمی شود و ثانیا چرا یک چنین حرکت مقدسی بدنام می شود؟ پاسخ همان است یعنی منطق طرف منطق اتهام است که ناشی از ترس می باشد، منطقی که افغانستان را بدبخت کرده است.
به هر صورت، اگر این منطق از بین نرود و مردم افغانستان و به خصوص جوانان و دانشجویان افغانستان به خاطر آن فرصت پیدا نکنند تا همدیگر را درک کنند، افغانستان هم چنان نگون بخت خواهد بود.
تعجب می کنم که آیا استاد فیصل امین برای تدریس و آموزش دانشجویان استاد شده و یا برای انتقام های قومی و سیاسی!!
کامه وال هم تلاش می کرد تا اعتراضات دانشجویان را نادیده بگیرد و ادعاهای
دانشجویان مبنی بر موجودیت رفتار خشن، قومی و تبیعیض آمیز از سوی فاروق
عبدالله و استاد فیصل را رد کند.
ولی بحث آقای مهدوی علی رغم این که در مواردی کلی گویانه بود خیلی آرام و دوستانه بود،
از تجاربش در دانشگاه کابل یاد کرد و گفت شماری از استاددان این دانشگاه
را روش تحقیق درس داده و به استاد فیصل توصیه کرد که با درس های که او در
زمان طالبان خوانده نمی تواند قناعت شاگردان را حاصل کند بهتر است که به
جای این همه برخوردها درس بخواند، که خوشبختان از زبان استاد فیصل خبر شدم
که گفت فعلا ماستری می خواند.
صحبت های که داکتر کرد و روش آرامی را
که او دربحث اتخاذ کرد، رویکرد احساساتی استاد فیصل و استاد کامه وال را
تاجایی تغییر داد. در حالیکه استاد فیصل در صحبت های قبلی اش از احساسات و
عقده می کفید.
به هر حال بحثی خوبی بود ولی او مجری دیوانه هم کوشش می کرد که در بحث ها مداخله کند و خاصتا در بین صحبت های داکتر دوک دوک می زد.