پیام به دوستان که از این وبلاگ دیدن می کنند

ضمن قدر دانی و سپاس از عزیزانی که سری به این آدرس می زنند،

خدمت دوستان عرض شود از این که نمی توانم به پیام های دوستان جواب بدهم  پوزش می خواهم

با احترام

محمد سالم صفری

پیروزی روحانی و معیار سیاست خارجی

یکی از مهمترین معیارهای که در مطرح کردن بیشتر روحانی و پیروزی او در انتخابات روزگذشته و حمایت اکثریت قاطع رای دهندگان ایرانی از وی نقش داشت، شعار (تنش زدایی و اعتماد سازی ) بود که این مذاکره کننده ی سابق هستوی در پیکار های انتخاباتی از آن استفاده کرد.
با این حال، اولا پیروزی حسن روحانی بر اساس این شعار و این معیار نشان دهنده اهمیت سیاست خارجی در زندگی مردم ایران بوده و مهم بودن جایگاه این کشور را در روابط بین الملل نیز برجسته می سازد. این اهمیت که نوعی رفراندوم عمومی در مورد مساله هستوی و روابط ایران باغرب بود بیانگر حساسیت مردم ایران نسبت به سرنوشت سیاسی و سیاست خارجی کشورشان می باشد.
از آن جای که سیاست خارجی یکی از مهمترین معیار ها برای سنجش قدرت و توانایی ملت ها و کشور ها می باشد، حساسیت مردم ایران نسبت به سیاست خارجی این کشور باتوجه بر این که چگونگی سیاست خارجی ایران در خصوص سلاح هستوی و روابط باغرب برای کشور های غربی مهم می باشد، حکایت گر درک ملت ایران از اهمیت جایگاه ایران در روابط بین الملل و قدرت بین المللی این کشور می باشد.

بررسی بازخورد یک گزارش

ضمن تشکر از آقای فصیحی که متن گزارش هیئت را در اخیتار ما قرار دادند ولی نمی دانم که مقامات مسئول برای رسیدگی به مشکلات ذکر شده در گزارش و پیشنهادات هیئت چه اقداماتی را انجام داده است، در حالیکه اوضاع بهسود کاملا وخیم است.

گزارش مختصر بررسی وضعیت امنیتی و حل منازعه میان کوچی ها و ده نشینان والسوالی دایمیرداد و بهسودین ولایت میدان وردگ
به حضور جلاتمآب محترم رئیس جمهوری اسلامی افغانستان
با تقدیم احترامات فایقه؛
صلاحیت نامه:
به اساس حکم شماره (1917) مورخ 1392/3/19 مقام عالی ریاست جمهوری اسلامی افغانستان توظیف هئت بلند رتبه دولتی.

هدف:
هدف از تعیین هیئت، بررسی همه جانبه وضعیت امنیتی و لسوالی دایمیرداد و بهسودین ولایت میدان وردگ و حل منازعه فی مابین کوچیها و ده نشینان محل، اتخاذ تدابیر لازم از تکرار حوادث ناگوار سال های گذشته.

معیار ها: حکم شماره فوق، توافق، فیصله و تعهدات سال های قبل بین نمایندگان با صلاحیت کوچیها و ده نشینان.

حقایق:
دره کجاب علیا و سفلی؛ فیر های متقابل توپ ( 82 میلی متر) دهشکه، و سلاح خفیفه بین اردوی ملی و مخالفین دولت همه روزه جریان دارد و اهالی ملکی از منازل شان به اطراف ولسوالی حصه 2 بهسود بیجا شده اند که در عین حال در قسمت های این ساحه کوچیها نیز حضور دارند.
ولسوالی دایمیرداد؛ مخالفین دولت موجود بوده ولسوالی تحت تهدید آن ها قرار دارد.
تیزک؛ پرسونل پوسته های امنیتی از (100) متر دور تر رفته نمی توانند.
مناطق بین سیاه خاک و تیزک؛ دره پوری، اسباب بالا و پایین، کوتل خرس خان، دشت نو، دشت قادر، نقشین وقطو خالی از سکنه بوده و تحت کنترول مخالفین دولت قرار دارد و هم چنان به تاریخ 1392/3/18 شرکت سرک سازی اتفاق برادران سرچشمه را حریق نموده اند.

گردن ناله، جوکار، لته بند و چارپخسه(اصل موضوع)؛ کوچی ها از اطراف ولسوالی دایمیرداد از سرک خامه ی که به طرف غرب نزدیک به تیزک موقعیت دارد عبور نموده و به استقامت گردن ناله، جوکار، قریه جات لته بند، چارپخسه، شهر نیرو و غیره قریه جات، با رمه ها و غژدی های شان آمده و اهالی قریه جات فوق الذکر نسبت ناامنی ایجاد شده به طرف مچه قل، دهن تنور و تبار علیا آواره شده و در مساجد و منازل اهالی قریه جابجا شده اند.

کوتل لخشم وقل خویش؛ سال های قبل کوچیهای بنام هزار بز ها همجوار دهنشین ها بدون مزاحمت جابجا می شد، اما امسال کسانی دیگری به آزار و اذیت اهالی قل خویش ولخشم در چندین مورد دست زده اند.
در مناطق فوق الذکر تمام مکاتب بسته شده، امنیت را مخالفین دولت برهم زده و یک تهدید بزرگ برای منطقه و مقر ولسوالی حصه اول بهسود می باشد.
کشت و کار اهالی به نسبت عدم موجودیت دهقانان و نرسیدن آب، در حالت از بین رفتن قرار دارد و تقاضای مردم محل تطبیق فرمان رئیس صاحب ج.ا.ا است.

تحلیل حقایق:
مخالفین دولت همزمان با آمدن کوچی ها پلان دارند تا مناطق هزارجات را نا آرام ساخته به دستور (isi) پاکستان از تطبیق پلان استخراج معدن حاجی گگ جلوگیری نماید با استفاده از بیجا شدن اهالی، ولسوالی حصه اول بهسود را سقوط داده، بامیان، مرکز بهسود و تمام هزارجات را تهدید نمایند.

پیشنهادات:
1. امینت در ولسوالی های دایمیر داد، والسوالی حصه اول بهسود و مرکز بهسود هرچه عاجل تامین گردد.
2. برای بیجا شدگان بعد از تامین امنیت زمینه بازگشت به منازل شان مساعد گردد.
3. بعد از تامین امنیت مکاتب دوباره فعال گردند.
4. بعد از تامین امنیت جهت جلوگیری دوباره نفوذ مخالفین دولت در منطقه برعلاوه میر هزار، دهن گرمان و تیزک، در دهن اوجی، مکتب قلعه ی سید تیمور و نقشین دایمیرداد پوسته های امنیتی افراز شده و یا در بهسودین تشکیل پولیس محلی به کمیت (300) نفری منظور و فعال گردد.
قرار شرح فوق گزارش هیئت موظف ترتیب و احتراما تقدیم است.
با احترام
امضا و نام اعضای هیئت
حاجی شیر خان کوچی نماینده کوچیها عضو هیئت
حاجی بدین نماینده کوچیها عضو هیئت
حاجی میر علم نماینده کوچیها عضو هیئت
حاجی خوشحال نماینده کوچیها عضو هیئت
حاجی بائی خان نماینده کوچیها عضو هیئت
حاجی احمد نماینده دهنشین ها عضو هیئت
جواد سلطانی نماینده دهنشین ها عضو هیئت
حاجی کاظمی نماینده دهنشین ها عضو هیئت
قربان علی فصیحی نماینده دهنشین ها عضو هیئت
حاجی محمد عالم نماینده دهنشین ها عضو هیئت
سمونوال بادار نماینده وزارت امور داخله عضو هیئت
برید جنرال عبدالرووف بلوچ نماینده وزارت دفاع ملی عضو هیئت
برید جنرال میر احمد رووفی نماینده وزارت دفاع ملی عضو هیئت
برید جنرال محمدالله نوری نماینده ریاست عمومی اداره امور و دارالانشای شورای وزیران عضو هیئت
تورن جنرال محمد شریف یفتلی قوماندان قول اردوی (303) تندر رئیس هیئت

متاسفم از این که در دانشگاه کابل عاقبت فلسفه را قبیله رقم می زند!

چندی پیش شورای وزیران درپی اعتصاب هشت روزه غذایی دانشجویان پوهنحی علوم اجتماعی، رئیس پوهنحی و استاد فیصل را از وظایف شان برکنار کرد. من به حق و ناحق بودن دانشجویان یا این دو استاد کار ندارم و از طرفی این گونه اعتراض ها و تبدیلی ها در دانشگاه ها یک امر عادی و طبیعی است. اما درد من این جاست که در همچون یک شرایطی (جنجال در دیپارتمنت فلسفه) در پوهنحی علوم اجتماعی، چرا رگ قبیله در پوهنحی شرعیات و حقوق و سایر پوهنحی ها بیدار می شود؟
استادان ثقافت اسلامی که اکثر فلاسفه را کافر و دیوانه می دانند و با استادان دیپارتمنت فلسفه شدیداً مشکل دارند، در یک حرکت سازماندهی شده از برکناری استاد فیصل امین و استاد فاروق عبدالله حمایت کردند و تبدیلی این دو استاد را یک هدف گیری قومی و زنگ خطر برای تیم بسته شان دانستند.
در جمع استادان مظاهره کننده عبدالظاهر داعی سردسته استادان ثقافت اسلامی دیده می شد که می گفت ثقافت را اوباما هم تغییر داده نمی تواند، اعتراض دانشجویان علیه استادان "خود" را محکوم می کنیم، از استادان "خود" حمایت می کنیم و...
وقتی چپتر های استادان ثقافت اسلامی را بخوانیم و یا به درس های استادان این پوهنحی گوش دهیم، کینه، نفرت و نفرین بسیار صریح و جدی آنان در برابر فلاسفه و درس گفتار های فلسفی دیده می شود، از طرفی همین استادان پوهنحی علوم اجتماعی و به خصوص استاد فیصل از جمله کسانی اند که به لحاظ اعتقادی شدیداً با استادان ثقافت اسلامی مشکل دارند.
استاد فیصل در یکی از درس هایش خاطرات تلخی که از سفر رسمی با عبدالظاهر داعی در هند داشت برای ما قصه کرد و گفت که او (ظاهر داعی)خیلی آدم بسته و دگم است. دلیل ناراحتی استاد فیصل به قول خودش این بود که ایشان برای تفریح به دیسکوتیک رفته بوده و زمانی که به اتاق برگشته آقای داعی این عمل استاد فیصل را محکوم نموده و آن را مخالف عرف و عادات و فرهنگ اسلامی خوانده است که البته استاد فیصل هم در جواب شان حرف های تند وجدی گفته که ما در این جا از ذکر آن منصرف می شویم.
همینطور استاد فاروق عبدالله رئیس پوهنحی خاطرات بد و ناخوشایند از برخورد استادان ثقافت اسلامی با دانشجویان به خصوص با دختران را بار ها برای ما یاد آوری می کرد.
جالب این جاست که شماری از استاد پوهنحی حقوق که یک زمان دانشجویان شان استاد ثقافت را از بام پایین انداختند نیز در این قضیه پوهنحی شرعیات را همراهی می کنند!!
اگر چه در این اواخر قضیه ابعادی دیگری هم به خود گرفته و لی برای من بعد قبیلوی مساله خیلی نگران کننده و آزار دهنده است و خیلی متاسفم از این که تفکر قبیلوی در چهره شرعیات برای تعیین سرنوشت دیپارتمنت فلسفه و پوهنحی علو م اجتماعی دست به کا شده است؟
این نگرانی دو پرسش را به وجود می آورد؛
اول، این که آیا پوهنحی شرعیات مبلغ و مدافع دین و شریعت است و یا سنگر دار قوم و قبیله که مساله پوهنجی علوم اجتماعی را قومی جلوه داده و از مسلم یار تا رادیو آزادی تا تلویزیون ژوندون و... را برای دفاع از حریم بسته ی تفکر قبیلوی شان به یاری طلبیدند و با دانشجویانی که همه اولاد شان هستند موضع گیری کردند و آنان را جاسوس و عوامل خارجی خواندند؟
دوم، گفتگو، خرد ورزی، درک متقابل، کثرت گرایی و ده ها مقوله ی دیگر که همه روزه از سوی استادان دیپارتمنت فلسفه برای دانشجویان تدریس می شوند، در این ماجرا کجا بودند که استادان پوهنحی علوم اجتماعی رفتند به تفکر قبیلوی و پوهنحی شرعیات پناه بردند و از موضع دین قومی بر شاگردان شان هدف گیری کردند؟
نمی دانم که چرا استادان پوهنحی علوم اجتماعی چگونه توانستند این قدر خود را ضعیف پندارند و پشتبان خود را نه درس و مسلک بلکه یک تفکر بسته و کسانی قرار دهند که هم از نگاه باور های دینی که حتی از نگاه باور های اخلاقی باهم مشکل دارند؟
به هر صورت این نکات، درد دلم بود که به صورت صادقانه نوشتم، نه قصد حمایت کسی را دارم و نه قصد تخریب کسی را.
در اخیر آرزو مندم که مشکلات صنفی و دانشگاهی با تدبیر خردمندانه و دانشگاهی حل شود و مساییل سیاسی و قبیلوی مزاحم درس و برنامه دانشگاه نگردد. والسلام

امید ها و نا امیدی های یک سفر!

در جمع هیأتی که از جانب وزارت امور شهر سازی برای مطالعه، تحقیق و سروی وضعیت اقتصای، اجتماعی، فرهنگی، امنیتی و محیطی ولسوالی تاشقرغان در ولایت بلخ و ولسوالی خنجان در ولایت بغلان جهت ساختن پلان استراتژیک این ولسوالی ها سفر کردیم، در نتیجه ی مشاهدات، دیدار ها و بررسی ها، به نکاتی برخور خوردیم که بعضی شان مایه امید برای آن ساحه و بعضی شان مایه ناامیدی ونگرانی بود که فشرده ی آن را با دوستان شریک می سازم:
باتوجه به این که هر دو ولسوالی در مسیر جاده ی عمومی کابل مزار شریف (جاده تجارتی) قرار دارند و هردو دارای جنگلات میوه می باشند، بین این دو ولسوالی به خاطر موجودیت جنگلات میوه و زمین های زراعتی به عنوان اقتصاد پایه شباهت های زیادی وجود دارد. بناً برای ساختن برنامه استراتژیک این مهم یک نقطه قوت و مایه ی امیدواری به حساب می آید. اما در عین حال تفاوت های زیادی نیز میان این دو ولسوالی وجود دارد، مثلا خلم(تاشقرغان) یک ولسوالی شهری، تاریخی، باستانی و فرهنگی است، آثار و ساحات باستانی، شعرا و نویسندگان زیادی دارد. مردم خلم حدود هفتاد در صد شهری اند و زندگی شهری دارند، در حالی که خنجان منطقه مرکب از خانه های کنار هم در دو طرف دریا و جاده ی عمومی می باشد که از میان آن می گذرد، نه شهری در آن وجود دارد و نه فرهنگ فرهنگ شهری، علی رغم اینکه در انتهای کوتل سالنگ و نزدیکی پروان و کابل قرار دارد.
تفاوت فرهنگی میان این دو منطقه در قدم اول برای تیم ما که با انگیزه ی زیاد در آنجا رفته بودیم یک مشکل بود، چون حتی ولسوال خنجان که یکی از قوماندان های درس نخوانده جهادی است و باوری به درس و برنامه و... ندارد، هنوز نمی داند که پلان استراتژیک چیست و چگونه باید ساخته شود.
ثانیاً رفتار غیر شهری و منش روستایی مسئولین محلی و اهالی نیز برای ساختن یک پلان استراژیک یک مساله و مایه نگرانی و نا امیدی به نظر می رسد.
بناً، برای ساختن یک پلان استراژیک شهری جهت رشد اقتصادی، رفاه اجتماعی، جلوگیری از مهاجرت مناطق اطراف شهر های برزگ، تمرکزی زدایی نفوس از شهر های کلان و... نگرانی ها و نا امیدی ها در خنجان نسبت به خلم با آن که اکثر ساحات باستانی و تاریخی خلم از بین رفته بسیار زیاد است.
خلم هم در گذشته و هم حالا به عنوان معبر راه ابریشم و یک منطقه با سابقه ی خوب شهری از هر نگاه آماده بهره برداری از یک پلان استراژیک شهری برای توسعه و انکشاف آن شهر می باشد و برای عملی شدن همچون یک برنامه، این ساحه بسیار امید وار کننده به نظر می رسد.
کار بالای پلان تفصیلی، ترمیم باغ جهان نما، توسعه جاده کندز مزار شریف( جاده ابریشم) جریان دارد، امنیت خوب است دختران و پسران به درس و تحصیل و دیگران هم به کسب و کار مشغول اند. اما زنان و دختران تاشقرغان در شهر و روستا همه چادری به سر می کنند!!
به هر حال، نکاتی زیادی در یاد داشت هایم است ولی به خاطر جلو گیری از طولانی شدن این سطور از آن منصرف می شوم، اما خوب است که در اخیر از خود شهر مزار شریف و نکات معنا دار کنج و کنار آن نیز یاد شود.
شهر مزار شریف یکی از بهترین، آرام ترین و منظم ترین شهر های افغانستان است. مزار مولا علی و ساحات باستانی این شهر مرکز بازدید و سفر زائرین از نقاط مختلف کشور است. هر چند که در این روز ها هوای آن خیلی گرم است.
مقبره ی نیمه کاره ی رهبر شهید یکی دو کیلومتر دور تر از روضه ای سخی یکی از جاهای است که در اوج بی توجهی به آن، هزاران سوال را در ذهن هر زائر از مزار تا کابل و سراسر افغانستان به وجود می آورد.
کل سفرم با تمام دست آورد ها، امید ها و نا امیدی هایش یک طرف ولی قبر نیمه کاره و محقر رهبر شهید که امروزه اندیشه ها و مبارزاتش سرمشق زندگی یک ملت و مانفیست یک نسل است، یک ناراحتی و نا امیدی جدی برایم به وجود آورد. والسلام

اتهام راه حل نیست!

در افغانستان، هنوز که هنوز است و دنیا دارد به سوی جهانی شدن به پیش می رود اما ذهن ها ظرفیت درک همدیگر و پذیرش همدیگر را ندارند. هنوز در کلیت قضیه افغانستان در خصوص اقوام تغییری نیامده و ساکنان کشور، خوشی های همدیگر و یا درد های همدیگر را نمی دانند، تعصب و نفرت معیار برخورد هاست هرچند که در ظاهر از مفاهیم ملی و  کشوری استفاده می شود.

به خاطر موجودیت همچون  یک فضایی، هرگونه رفتار و حرکات مدنی و حق خواهانه که برای توسعه و انکشاف افغانستان مفید می باشد در طول تاریخ به جای توجه عقلانی به آن با اتهام سیاسی محکوم و سرکوب شده است.
حلقات بسته، هرگونه حرکتی را که مغایر بینش سنتی و ارتجاعی شان بوده یا تکفیر نموده و یا بدنام و از این طرق با تحریک احساسات مردم ساده آن را سرکوب کرده است.
اصلاحات امان الله خان با اتهام بدعدت در دین رسول لله از سوی ملاهای تندرو و افراطی و روستاییان هم مثل آنان محکوم به کفر گردید و در نهایت شکست داده شد.
پیش تر از آن اعتراض هزاره ها و شماری دیگری از اقوام در برابر بی عدالتی های عبدالرحمن با اتهام سرکشی ازشاه و کفر به خداوند، بدنام و محکوم گردید.
مقاومت حق خواهانه استاد مزاری در غرب کابل با اتهام قوم گرایی و مذهب گرایی بدنام و محکوم گردید.
همینطور حرکت های که در این چند سال به خصوص حرکت های که مربوط به قشر مشخصی از این کشور است به نام قوم و مذهب و بدتر از همه جاسوسی بدنام و محکوم گردید.
اگر صادقانه بررسی کنیم منطق اتهام منطق نادرستی است که از ضعف ها، خلاها، اشتباهات، نواقص، و ده ها مشکل طرف ناشی می شود.
در طول تاریخ، همین منطق ناجوان مردانه هزاران امید مدنی را در نطفه خفه کرده و ضربات محکمی به روند ملت شدن و مسیر وفاق ملی وارد کرده است.
فاصله ها از همین جا آغاز می شود، اعتراض ها از همین جا آغاز می شود، شکوه ها و شکایت ها و حتی عقده ها از همین جا آغاز می شود. این منطق سبب شده است که حرف های اصلی ناگفته بماند و مردم افغانستان هم دیگر را درک نکنند و مساله مشکلات زیادی را به دنبال داشته باشد.
منطق اتهام منطق حذف است که ریشه در ضعف و ترس دارد و هرگونه رفتار منافی منافع خودش را یا متهم به کفر و شرک می کند و یا متهم به جاسوسی و یا متهم به قوم گرایی!
حرکت مدنی اخیری که در دانشگاه صورت گرفت و بعد از آن هم دانشجویان و هم عده ای دیگر به قوم گرایی و جاسوسی متهم شدند خیلی مایه تاسف و ناراحتی من شد.
اولا چرا به خواست آنان رسیدگی نمی شود و ثانیا چرا یک چنین حرکت مقدسی بدنام می شود؟ پاسخ همان است یعنی منطق طرف منطق اتهام  است که ناشی از ترس می باشد، منطقی که افغانستان را بدبخت کرده است.
به هر صورت، اگر این منطق از بین نرود و مردم افغانستان و به خصوص جوانان و دانشجویان افغانستان به خاطر آن فرصت پیدا نکنند تا همدیگر را درک کنند، افغانستان هم چنان نگون بخت خواهد بود.

من طرفدار حرکت های احساساتی نیستم

من ضمن این که حرکت اخیر دانشجویان علوم اجتماعی را برای آوردن اصلاحات و تغییر در این پوهنحی یک حرکت مدنی، صلح آمیز و برحق می دانم و آن را ستایش می کنم اما در عین حال معتقدم که جوانان ما در برابر زمینه ها و فرصت های موجود در جای مثل دانشگاه رفتار و رویکرد احساساتی نداشته باشند.
به نظر من فضای امنی که نظر به سال های گذشته در دانشگاه ها ایجاد شده و فرصتی که پیش آمده ایجاب می کند که همه ای مردم افغانستان تمام تلاش های شان را برای استفاده مثبت و خوب از این فرصت به صورت آگاهانه و مسئولانه به کار ببرند. مسئولانه و آگاهانه به این معنی که ما نباید با راه اندازی حرکت های احساساتی برای خود چالش سازی کنیم. ما مکلفیم در برابر تاریخ و یک ملت و یک کشور که کمال استفاده را از امکانات و شرایط موجوده ببریم اما آگاهانه و مسئولانه. حرکت های مسئولانه و آگاهانه هم باعث استفاه بهینه از فرصت ها و امکانات می شود و هم نمی گذارد که کسی حقوق ما را نادیده بگیرد. یعنی ما در عین این که رفتار عقلانی و منطقی داشته باشیم مراقب توطئه ها، آسیب ها و مشکل ها هم باشیم و در برابر آن از خرد و تدبیر استفاده کنیم.
در شرایط فعلی استفاده بیشتر از امکانات و شرایط موجود نسبت به مشخص کردن سهمیه و حصه خیلی زیاد عقلانی و منطقی به نظر می رسد.

تاسف اندر تاسف

صحبت های داکتر جعفر مهدوی و استاد کامه وال و استاد فیصل را از تلویزیون ژوندون مشاهده کردم، راستش به استاد فیصل خیلی تاسف خوردم چون تصوری که از او داشتیم( استاد جوان و کاکه) کاملا برعکس شده، او کاملا به یک عقده تبدیل شده است. نمی دانم که آیا این عقده ها قبلاک در وجود او پنهان بوده و یا تازه به وجود آمده است. چند شب پیش می گفت من طالب می شوم و وقتی که بچای هزار ده سال بعد با دوکتورا و ماستری بیاید آن وقت کرزی باز ببیند. امشب هم می گفت که حدود 500 دانشجوی که در برابر او و فاروق عبدالله اعتراض کرده باید همه منفک شوند. شاگردان صنف اول که از طریق کانکور سراسری کامیاب شده اند نیز منفک شوند.

تعجب می کنم که آیا استاد فیصل امین برای تدریس و آموزش دانشجویان استاد شده و یا برای انتقام های قومی و سیاسی!!
کامه وال هم تلاش می کرد تا اعتراضات دانشجویان را نادیده بگیرد و ادعاهای دانشجویان مبنی بر موجودیت رفتار خشن، قومی و تبیعیض آمیز از سوی فاروق عبدالله و استاد فیصل را رد کند.
ولی بحث آقای مهدوی علی رغم این که در مواردی کلی گویانه بود خیلی آرام و دوستانه بود،
از تجاربش در دانشگاه کابل یاد کرد و گفت شماری از استاددان این دانشگاه را روش تحقیق درس داده و به استاد فیصل توصیه کرد که با درس های که او در زمان طالبان خوانده نمی تواند قناعت شاگردان را حاصل کند بهتر است که به جای این همه برخوردها درس بخواند، که خوشبختان از زبان استاد فیصل خبر شدم که گفت فعلا ماستری می خواند.
صحبت های که داکتر کرد و روش آرامی را که او دربحث اتخاذ کرد، رویکرد احساساتی استاد فیصل و استاد کامه وال را تاجایی تغییر داد. در حالیکه استاد فیصل در صحبت های قبلی اش از احساسات و عقده می کفید.
به هر حال بحثی خوبی بود ولی او مجری دیوانه هم کوشش می کرد که در بحث ها مداخله کند و خاصتا در بین صحبت های داکتر دوک دوک می زد.

پیام خرسندی

بسمه تعالی
ضمن تقدیر و ستایش از ایستادگی، شجاعت، متانت، درایت و حوصله مندی دانشجویان دانشکده ی علوم اجتماعی در اعتصاب غذایی هشت روزه برای آوردن اصلاحات و تغییرات در این دانشکده، از همنوایی، هم صدایی و همکاری نهاد های مدنی، شخصیت های سیاسی و فرهنگی، اقشار مختلف جامعه با این دانشجویان و تلاش های بزرگان برای برآورده شدن خواست های برحق دانشجویان، اظهار قدر دانی و سپاس گذاری می نماییم.
حرکت اعتراضی که صورت گرفت در دانشگاه های افغانستان یک حرکت بی سابقه و بی نظیر مدنی برای احقاق حق و تامین عدالت بود. در جامعه ای سنتی که همه ای تصامیم و خواست ها به گونه ای متمر کز، از بالا به پایین مطرح می شد و جوانان حیثیت ابزاری داشت، این اعتصاب دانشجویان عزیز یک گام جدید و عالی است. من این حرکت مدنی دانشجویان را "نفوذ به بالا" می نامم یعنی حرکتی که از سوی جوانان شروع شد و همه از روحانی گرفته تا استاد دانشگاه و فعالان جامعه مدنی و سیاسی و اقشار مختلف جامعه با آنان هماهنگ شدند و در نهایت حتی شورای وزیران نیز خواست های آنان را پذیرفت. استقبال و هماهنگی وسیع داخلی و خارجی با این حرکت مدنی به معنای حقانیت و پیروزی خرد و قانون باوری و شایسته سالاری در افغانستانی است که تا کنون اکثراً جواب چنین خواست های سرکوب بود.
لذا، این اعتصاب موفقانه برای دانشجویان علوم اجتماعی آیه تغییر و برای مردم افغانستان آیه ی امید به سوی ترقی و توسعه بود که پس از ماه ها اعتراض و هشت روز ریاضت جانه ی عزیزان علوم اجتماعی از میان سینه های درد دیده و از روی صورت های آفتاب زده ای دانشجویان هویدا گردید. آیه میمون و مبارک است انشاءالله
هم چنان از استادان محترم پوهنحی علوم اجتماعی آرزومندم که من بعد با دانشجویان، که فرزندان شان هستند برخورد خوب داشته باشند.
با احترام

شور و شوق

این شور و شوق که ما را دمادم است
درخشش خرد در این جای عالم است

پر می کشد امید در آسمان آرزو
بال قشنگش از این کهکشان آدم است
"صفری"