بیت های از لابلای دمبوره نواخته های داوود سرخوش؛

خَنِه یی سری راه در تو ده دم مه

وی بلبلی گه صبا درتو ده دم مه

 

بلبلی گه صبا باشی نباشی

وی نظر کرده خدا درتو ده دم مه

 

اِی رایی کوندَلو شاه رای مو هردو

وی مردم تُهمت کده ده پای مو هردو

 

مردم تهمت کده پروا نداره

وی شایدکه کم شنه گنای مو هردو

 

یگو و راهی که سیاست موکونی

وی دنیاره سر مه قیامت موکونی

 

خدا بیدانه ما گناه نده روم

وی زبون تو جلگه ملامت موکونی

 

همو لاضه که توره موکونوم یاد

وی کاغذ پرو موشوم از نخ خو آزاد

 

دمو دمبوره ره آتش می گیره

وی نفس نفس موشوم بی ولغه فریاد

 

اَزِی قریه ازی آغیل موروم ما

وی مره تیره ازی حاصیل موروم ما

 

دَزِی چند دیره از دل بی خبروم

وای پیش دیده پرسان دل موروم ما

پیش دیده پرسان دل موروم ما

 

بیت های از لابلای دمبوره نواخته های داوود سرخوش؛

آدم بَلَی بوری عاشق هوشیار

 مَنِه مردم آدمه موگه زوار

 

اگه درشی بوگی منده نباشی

سری قار موگویه جور بشی بیرار

 

ده بالا می روی شو می کنی یار

گمانِم دلبرِ نَو می کنی یار

 

اگه میل دلت ده عاشقی نیست

بچی گوشتای مره اَو می کنی یار

 

 خانه ده پای کیچه ما بَلَی خور

مویای شی کج و پیچه ما بَلَی خور

 

 ده قدی هم قوراغون خو یگانه

پری ده پیش شی هیچه ما بَلَی خور

 

الیگونو ده اینجه ده عذابوم

میانِ آتش و دریایی آبوم

 

خدا جانیم مره آزره رسانی

برای هم قوراغون خو کبابوم

مینگروم ده چشمای تو دنیای دیگر پاتو

 
این دمبوره نواخته ی داوود سرخوش را یک بار دیگر به خاطر دلم و احساسم در این جا نشر می کنم:

این آهنگ از یک سو روایتگر یک فرهنگ است
و از سوی بیانگر یک احساس
هر دویش قشنگ و برایم خیلی جالب است!

آوازی تو پیچیده ده کوه و کمر پاتو
یادی تو مرا یاره هنگام خطر پاتو

مینگروم ده چشمای تو دنیای دیگر پاتو
نقلای تو ده گوش دل آهنگ ظفر پاتو

تابیده به رخسارت اینگار سحر پاتو
شیو موشه که می خندی خرمون شکر پاتو

یک باغ شگوفه شاد شیتی لب جوی
مانند به یک طرح بهشت لب جوی

یادی دلکم بخیر باخود بوردی
چشمای مه دجای خویش کشتی لب جوی

چشمای ته گهی به قهر می گردانی
بیشتر ز قیامت مــــــره می ترسانی

گاهی که تبسم به لبت میشینه 
گویا که بهاره می کنی مهمانی

تاج بلی سر پاتو
همرنگ قمر پاتو

شیشته دانی در پاتو
با دیده ای تر پاتو

داده مره در پاتو
کی داره خبر پاتو

ذکر لب عاشق شد
هر شام و سحر پاتو

کارهای به موقع و کارهای بی موقع!

کارهای به موقع کارهای را گویند که از سوی افراد عامل در وقت و زمان مشخص صورت می گیرد و در نهایت نتیجه مورد نظر به دست می آید. کارهای بی موقع اما برکارهای اطلاق می شود که در وقت و زمان مناسب از سوی دست اندرکاران صورت نمی گیرد، از این رو ممکن است نتیجۀ مورد نظر به درستی حاصل نگردد.

وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعۀ ما چنین است. دست اندرکاران سیاسی و اجتماعی در برخی از مواقع کارها را به خوبی و سر وقت انجام می دهند و نتیجه مطلوب هم می گیرند اما برخی از سیاست مداران یا از روی کم چانسی، یا از روی نفهمی و یا از روی غرور کارها را به موقع و سر فرصت انجام نمی دهند. به همین خاطر سیاست مداران که از فرصت ها استفاده می کنند و با آرمان های مردم در یک مسیر قرار می گیرند در بین مردم صاحب رسوخ و احترام می شوند و افراد که برعکس عمل می کنند به انزوا کشانیده شده و مورد نفرت و انزجار مردم قرار می گیرند.

برای توضیح این مثال نمونه های زیادی وجود دارد. مثلا قیام ابراهیم گاوسوار در برابر بیدادگری های ظاهرشاه یک کار مناسب و به موقع بود و نتایج اثرگذار تاریخی از خود برجای گذاشت، اما کار کسانی که بدون مقدمات و تمهیدات در کابل برعلیه دولت قیام کردند به موقع نبود به همین دلیل هزاران نفر قربانی شدند.

همینطور آزادسازی زندانیان طالب و قطع حملات شبانه برعلیه این گروه و نیز اجازه ندادن استفاده از سلاح های سنگین از سوی حامد کرزی کارهای بی موقع و نادرست بود. زیرا آن کارها سبب جسور شدن طالبان، افزایش جنگ و افزایش تلفات مردم گردید. پس از کرزی اما غنی و عبدالله در این مورد خوب و به موقع کار کردند؛ قرارداد امنیتی را امضا کردند که به موجب آن حمایت غرب از نظامیان و دولت افغانستان قطعی شد و هم چنان استفاده از سلاح های سنگین و حملات شبانه را نیز احیا کردند که حد اقل در نبود قوای خارجی باعث نجات کشور گردید.

قصه را کوتاه کنم، افراد که کارهای به موقع و یا بی موقع کرده اند در این کشور زیاد است. می خواهم به یکی دو مورد مشخص تر که موضع گیری ها آن ها به بیستم دلو مرتبط است اشاره ی داشته باشم. استاد عبدالعلی مزاری و آقای انوری. اگرچه قیاس انوری بامزاری درست نیست اما از آن جای که او به نیابت شیخ آصف و حرکت برعلیه مزاری کار می کرد و در جنگ های تحمیلی کابل دست داشت، ناگزیرا او را در برابر مزاری بنویسیم که البته هدف نگارش نادیده گرفتن رهبران دولت اسلامی مجاهدین نیست.

سخن کوتاه باید، مزاری به موقع عمل کرد و خوب عمل کرد. از یکسو تاریخ سیاسی را باپرسش و دیگرگونی مواجه کرد و به تعبیر اشرف غنی جهت تاریخ را (از استبداد نگری به عدالت نگری و وحدت نگری) تغییر داد و از سوی هم مردم مظلوم و ستم دیده هزاره را بیدار کرد.

به همین خاطر امروزه حرکت مزاری نه تنها برای هزاره ها که برای تمامی گروه های سیاسی واجتماعی حتی اقوام پشه­ی که سال ها گم نام زندگی کرده بودند الگو است.

اما انوری که به نمایندگی شیخ آصف و تحت قیادت شورای نظار و اتحاد اسلامی برای شکست دادن مزاری و سرکوب مردم غرب کابل جنگ می کرد وضعیتی دیگری دارد. او با آنکه به یک نحوی وکیل پارلمان شده اما با گذشت بیش از بیست سال از جنایت افشار هنوز نفرت او در دل ها جاری و ساری است. اگرچه او در اواخر دست به یک سری کارهای نمادین زد و گفته می شود حالا هم کتاب تفسیر چاپ کرده است(که باتوجه به سابقه سیاسی و غیر علمی او بعید به نظر می رسد کار خودش باشد)، با آن هم با نزدیک شدن بیستم دلو خاطرات آن روزهای سیاه که نام انوری نیز به عنوان معامله گر در آن شریک است، زشتی و بدی عاملین جنایت را برجسته می سازد. به رغم این که جمهوری سادات به شدت فعالیت فرهنگی می کند تا برای جوانان امروزی بفهماند که در افشار هزاره کشته نشده است اما جاودانگی و عزت ناشی از بی گناهی و عظمت شهدای افشار به حدی بلند است که هرگز خاموش نمی شود.

خلاصه کلام، مزاری به موقع و خوب انتخاب کرد به همین خاطر امروز جاودانه است اما شیخ آصف وانوری وجاوید که بی موقع عمل کردند و بد عمل کردند امروزه سزای عمل شان را می بینند. حالا در آخر عمر اگر کتاب معجم الاحادیث بنویسند و یا تفسر، فرصت و موقع از دست رفته است.