شیخی که بعد از بیست سال هنوز در گمراهی به سر می برد!

محمدسالم صفری

در کلیب صوتی منتسب به شیخ آصف قندهاری که در فیسبوک به نشر رسیده چند نکته وجود دارد، که در این  جا ما یکایک آن را اول ذکر و سپس مورد تامل قرار می دهیم:

  1. مزاری به دلیل این که می ترسید مبادا مسعود و ربانی کاری کنند در جلسات شورای رهبری شرکت نمی کرد،  به همین خاطر نماینده هایش در جلسات شرکت می کردند؛
  2. وزارت امنیت به خاطری به حزب وحدت داده نشد که یک کمونیست(جنرال خداداد) را برای آن مزاری به رغم مخالفت های دولت و کسانیِ در داخل حزب، به زور معرفی کرد؛
  3. گذشته از آن، (باوجود معرفی نفرجدید) آیا این وزارت را برای این ها می دادند؟ من بعید می دانم؛
  4. برای یک جا شدن(در حزب وحدت) ما شرایط داشتیم، یک سری عواملِ بودند که باید تصفیه می شدند تا ما باهم یک جا می شدیم؛
  5. من این ها(مزاری و حزب وحدت) را مرتد نگفته ام، محارب و یا مفسد گفته ام، این را به بی بی سی گفته ام، بعد از بیست سال حالا هم همان را می گویم، آنچه گفته ام حقه؛
  6. من برای آن ها( نه حزب وحدت)، (مؤمنین غرب کابل) "رحمت خدا" بودم.

حالا، اگر  این کلیب و سخنان، مربوط به آقای شیخ آصف قندهاری باشد، در پاسخ به آن، با شروع از مورد آخرش نکات ذیل را قابل یاد آوری می دانم:

یک، من تعجب می کنم کسی که خود را "رحمت خدا" و آیت الله العظمی می داند و به تازگی به کمک کشور ایران کتاب معجم الاحادیث معتبره را هم به چاپ رسانده، بعد از این همه تحولات و زیر رو شدن قضایا این طور سبک سرانه و بی خیال صحبت می کند. طوری که گویا مردم غرب کابل تمام قضایا را فراموش کرده باشند و حالا این شیخ برای تقدس نمایی خود بسیار با بی باکی سخن می گوید. آقای فهیم که از قوماندان جنگ بود از کرده هایش در دهه ی هفتاد پشیمان بود و به راننده موترش گفته بود که از مسیرهای نرود که سالهای گذشته توسط آن ها تخریب گردیده اند، چون که می شرمد. آقای قانونی که از افراد برجسته شورای نظار بود و در آن زمان جنگ های کابل را توجیه می کرد، در بیان دیدگاه ها و مواضع استاد مزاری مردانه زبان گشود و گفت او از نبود عدالت در مشارکت رنج می برد و تا آخرین لحظه بر این خواسته اش ایستادگی کرد. استاد ربانی که در دهه ی هفتاد رئیس جمهور بود و حزب وحدت را می خواست سرکوب کند، بعد از سقوط طالبان گفت شهید مزاری در برابر قلدوری و بی عدالتی مبارزه کرد، همینطور سایر شخصیت ها. اما این شیخ که تمام نان و نوایش از گوشت، پست و خون مردم ما است، بعد از بیست سال بزرگترین جریان مقاومت و عدالت خواهی را مفسد و محارب می خواند و هم چنان بر دیدگاهای گمراهانه اش ایستاد است. این آدم که سنش به پیری شدید رسیده هنوز نمی خواهد بفهمد که مزاری به خاطر کدام اهداف مبارزه کرده و خواسته اش چه بود؟ خود را رحمت خدا برای مردم غرب کابل آنروز می داند اما فراموش کرده که در دهه­ی  هفتاد فتوا وامر کشته شدن (همین مردم غرب کابل) را می داد و از رادیو می گفت "نگذارید چنگیزهای عصر فرار کند".

من نمی دانم چطور این پیر گمراه به خود جرئت می دهد که خود را برای یک مردم رحمت خدا بداند ولی آن ها را مفسد و محارب بخواند. نمی دانم به خاطر چه هم چنان بر مواضع گمراهانه و مضرانه اش باورمنداست، در حالیکه آنزمان مردم غرب کابل مقهور انحصارگرایی ها و باورهای ناجوان مردانه قرار گرفته بود و آدم های چون سیاف فتوا می داد که باید کاملا این منطقه از بین برده شود و یک متر خاک آن هم برداشته شود تا این که این منطقه پاک شود، زیرا که فکر می کردند این منطقه نجس است.

در این حال چطور یک مرجع دینی برای خود اجازه می دهد که بی عدالتی های آشکار و تجاوز های فجیع را بر یک ملت ببنید و در عین حال نه تنها این که محکوم نکند، که بگوید این ها محارب اند، باید بزنید (که از بین بروند) این چنگیز های عصر. حالا فرق نمی کند که این مردم تحت چه عنوانی کشته شدند، هرچه کشته شدند و هرکس کشته شدند جرمش این بود که خواهان تحقق حقوق شهروندی در افغانستان بودند. پس این محسنی چگونه موجودی است که خود را رحمت خدا برای مردم تلقی می کند ولی مخالف حقوق انسانی آن هاست و به دلیل این که این مردم حق می خواستند آن ها را به مرگ محکوم می کرد، و حالا هم می گوید که هر چه گفته بودم حق است.

ای ننگ و نفرین بر این وجدانِ که بعد از بیست سال هنوز هم در جهالت و گمراهی به سر می برد، و ای ننگ و نفرین بر مدعی مرجعیتِ که جنایات و تجاوزهای آشکار بر مردم که او خود را مرجع دینی و آیت اللهِ آن ها می داند، با چشم سر دیده است ولی بازهم بعد از بیست سال می گوید، این مردم محارب و مفسده و آن چه در مورد آن ها گفته ام حقه!

نمی دانم که امروز این شیخ خودگور کنده چه نفع وسودی دارد که مثل دهه­ی هفتاد سخن می زند، آن زمان که حد اقل یک چوکی برایش رسیده بود و به خاطر آن می گفتـ، «ما به حق خود رسیده ایم، ما را یک چوکَی بس است، اما امروز چه؟ نکند که این شیخ در دم پیری و آخر عمر(آن هم در شرایطی دم و دستگاه دارد و از حمایت قوی خارجی برخوردار است) خیانت دیگر و منافقت دیگری را در سر دارد!!

دو، او در این کلیپ که ظاهرا هنگام قدم زدن او در صحن مدرسه خاتم النبین  و یا جای دیگر به صورت محرمانه ثبت شده، دلیل نیامدنش را در حزب وحدت عدم قبول شدن شرایطش از سوی مزاری می داند. این که او به کدام دلایل از آمدن در حزب وحدت امتناع ورزید بماند برای تاریخ، تاریخ گواه است و مردم می داند که این شیخ قندهاری به خاطر چه چیزهای از آمدن به وحدت سر زد. اما خودش در این جا می گوید که، "ما شرایط داشتیم، یک سرای عواملی بودند که باید تصفیه می شدند تا ما باهم یک جا می شدیم." به نظر می رسد یک قسمت منظور وی از شرایط و تصفیه سازی همان های بود که در کلیپ کمونیست می گوید.

البته، در این جا شیخ نا آگاهانه خودش ضعف شخصیتی و بینش سیاسی خود را در برابر سینه ستبر و بزرگ مزاری و شخصیت والا اندیش او به نمایش گذاشته است. در این جا، تصفیه سازی یک تعداد شخصیت ها وآدم ها برای شیخ آصف یک اصل است، اما در طرف دیگر مزاری که در نقاط مختلف کشور سفر کرده، با گروه ها و طیف های سیاسی و نظامی سخن زده و حتی دسته های بزرگ از کسانی که در دولت قبلی بودند و بر خط عدالت خواهی و منافع مردم پای بند بودند را باخود هماهنگ ساخته است، به حذف باور نداشته و برای یکجا سازی گروه های مختلف و طیف های مختلف در یک محوریت واحد سعی می کرده است.

به این ترتیب ،شیخ قندهاری در این جا خودش ثابت ساخته است که مزاری یک رهبری ملی بود که برای اتحاد و هماهنگی مردم افغانستان تلاش می کرد و لی آدم های مثل محسنی که در لاک تنگ منافع گیر مانده بودند، در قالب دین و مذهب برای تصفیه سازی و حذف دیگران می کوشیدند.

وقتی این قسمت کلیپ را گوش کردم واقعا به مزاری بزرگ و اندیشه ای بزرگ منشانه ی او سر تعظیم فرود آوردم، دشمنش به زبان خود آشکار می سازد که مزاری به حذف دیگران نمی اندیشید.

به این صورت، مشکل از مزاری نبوده که به خاطر آن شیخ قندهاری به حزب وحدت نیامده، بلکه مشکل ازخود شیخ بوده که به وجود دیگران باور نداشته است و معتقد بود که هر آنکس و هر آن گروه که وی از آن خوشش نمی آید باید تصفیه(حذف) گردند.

دو نکته دیگری را که شیخ در این کلیپ گفته است، یکی این که گفته سران حزب وحدت باهم مشکل داشتند و کم بود سران بزرگش یکدیگر را از بین ببرند و به همین خاطر در حال حاضر حذب وحدت به حزب کثرت تبدیل شده و دیگر این که حزب وحدت با فشار خارجی و عجله شکل گرفته است، هردو مورد باز هم چیزی جز تبلیغات سیاسی در قدو قامت یک شیخ و آیت الله با گذشته ی شرم آور دینی و سیاسی نیست.

مشکل که در دهه ی هفتاد بین برخی از سران برجسته ی حزب وحدت به میان آمد عامل آن مزاری نبود، بلکه در آن زمان هم یکی از عوامل اصلی آن مشکلات، دسیسه ها و منافقت های کسانی بوددکه به وحدت وعزت مردم باور نداشتند.

هم چنین حزب وحدت هم حزبی نبود که با فشار خارجی شکل گرفته باشد، بلکه این نقش مخرب خارجی ها در تضعیف این حزب و حمایت از آدم های کم تعهد و بی تعهد به مردم در عرض این حزب بود که باعث مشکلات و دردسرها برای حزب و رهبری حزب شد.

در این جا شیخ عامدانه سعی کرده که تلاش ها و زحمات بزرگان سیاسی قوم هزاره برای وحدت و هماهنگی این مردم نادیده گرفته شود. البته از او شکایتی هم نیست، کسی که از جنس و از نوع خود مردم نباشد از درد مردم، از زحمت مردم و از خواست مردم هم چیزی نمی داند. او نمی داند که سران هزاره برای وحدت و یک پارچگی چه زحمات و مشکلات را متقبل شده است، زیرا که باوری به این مردم ندارد.

در قسمت که گفته امروز حزب وحدت، حزب کثرت شده، از خود او هم این پرسش وجود دارد، حزب وحدت با وجود که رهبر اولش را از دست داده ولی هنوز هم(باوجودیکه انشعاب کرده) ولی هم چنان تاثیر گذار ترین حزب و اصلی ترین جریان در بین مردم است.

حزب حرکت چی؟ امروز چند حرکت داریم؟ حتی معلوم نیست که رهبر این حرکت های چندگانه کیست؟ انوری یک حرکت را پیش می برد، کاظمی یک حرکت را، سید جاوید یک حرکت را و خود شیخ یک حرکت را. اگرچه او از رهبری حزب حرکت استعفا داده ولی همین اکنون مدرسه خاتم النبیین و دانشگاه خاتم النبیین او کاملا توسط جریان حرکت رهبری می شود و کدرهای آن هم اکثرا سابقه و ریشه حرکتی دارند. در واقع مدرسه خاتم النبیین(ص) و دانشگاه خاتم النبیین شاخه ی از حرکت اسلامی است که توسط شخص آقای محسنی رهبری می شود و هر کسی که مخالف این ایده و اندیشه باشد و یا معتقد به جریان شهید مزاری باشد و آن را بروز بدهد با سرنوشت بدی مواجه می شود.

 طور نمونه، چندسال پیش یکی از طلبه های مدرسه خاتم النبیین در مراسم سالگرد رهبرشهید شرکت کرده بود و بعد از ختم مراسم یک جلد کتاب احیای هویت(مجموعه سخنرانی های استادشهید) را خریداری کرده و با خود به مدرسه می برد. گماشتگان آیت الله محسنی اورا در دهن دروازه تلاشی می کنند، کتابش را می گیرند و سپس دستور داده می شود که بروید حجره( اتاقش) را بگردید که این آدم نماز می خوانده یانه! باالاخره او را از مدرسه هم اخراج کردند.

سه، این که آقای محسنی می گوید وزارت امنیت به خاطر این که حزب وحدت به اصطلاح یک کمونیست را معرفی کرده بود به این حزب داده نشد و سپس می گوید من بعید می دانم که سر انجام این وزارت را برای حزب وحدت می دادند، پرسش که مربوط به آقای محسنی است این است که شما به عنوان کسی که در شورای قیادی بودید در این خصوص چه نقشی بازی کردید؟ به قول شاعر من از بیگانگان هرگز ننالم که بامن هرچه کرد آن آشنا کرد، در قبل ظهر فیصله می شود که وزارت امنیت به هزاره ها داده شود ولی در بعد از ظهر این وزارت به ریاست تبدیل می شود و بالاخره به گفته ی آقای محسنی همان هم به این مردم داده نمی شود.

آیا دیگران مخالفت کردند که این وزارت به هزاره ها داده نشود یا شما؟ آیا این شما نبودید که به رغم این که می دانستید حق مردم هزاره ضایع شده و در حق آن ها ظلم شده آنها را جنگ طلب می خواندید و خود را جدا از آن ها می دانستید؟ آن هم به خاطر یک چوکی که به شما داده بودند!

اگرچه بابه مزاری معتقد بود که حق گرفته می شود و داده نمی شود، به همین خاطر همواره تاکید داشت که ما باید در تصمیم گیری شریک باشیم و یقیناً به آنچه می گفت عمل هم میکرد. اما شما چه کردید؟ شمای که خود را رحمت خدا بر مردم هزاره می دانستید در آن شرایطِ دشوار چه عمل خیری برای این مردم انجام دادید؟ آیا شما خود درکاروان انحصار طلبیِ ضد این مردم و برای حذف تاریخی این مردم کار نمی کردید؟ کمونیست بودن جنرال خداداد می توانست یک بهانه باشد، این را شما هم می دانستید ولی وقتی باور داشتید که این وزارت برای هزاره ها داده نمی شود و خودهم در این کار ناروا(نادیده گرفتن حق هزاره ها) شریک بودید؟ پس چه کسی مقصر است؟ آیا کسی که حق می خواهد یا کسانی که با زر، زرو و تزویر حق مردم را ضایع می سازند؟

چهار، شیخ قندهاری می گوید مزاری به خاطر ترس ازاین که مبادا مسعود و ربانی کاری بکنند در جلسات شورای رهبری شرکت نمی کرد. متاسفانه این سخن او هم یک تهت نادرست و یک اظهار نظر ناجوان مردانه در برابر مردی است که مثل فولاد بود و هیچ ترسی دردل نداشت. فکر می کنم با آن که پیری منش و بینش این شیخ را تغییر نداده ولی حافظه­ی او را تغییر داده است. او فراموش کرده که مزاری چگونه با غرور و اقتدار در جلسات شرکت می کرد و چگونه رقبای توطئه گر و فتنه گر سیاسی اش را خورد و خمیر می کرد.

از سوی دیگر اگر مزاری می ترسید به هیچ  وجه مقاومتِ به آن عظمت و محکمیِ را در غرب کابل که از چهار طرف در محاصره بود به راه نمی انداخت.

در وصف نستوهی مزاری و بز دلی رقیبان او همین بس است که رقیبانش برای بدنام سازی و شکست مزاری از هر وسیله ی(سیاسی، نظامی، دینی و..) استفاده می کردند، ولی او در آن شرایطِ سخت دشوار با سینه فراخی می گفت: ما وحدت ملی را در افغانستان یک اصل می دانیم. آن زمان که دیگران باوری به وحدت نداشتند، مزاری از وحدت سخن می گفت، آن زمانی که دیگران برای حذف سایر اقوام و گروه ها می جنگیدند، مزاری از عدالت اجتماعی سخن می گفت، آن زمان که دیگران جنگ را برای حفظ قدرت شعله ور می ساختند و از آن حمایت می کردند، مزاری می گفت مساله افغانستان با جنگ حل نمی شود؛ دلیلش هم این بود که مزاری به یک افغانستان مترقی و با ثبات فکر می کرد نه به یک چوکی خیراتی که به خاطر آن سخنگوی دیگران باشد و مردمش را قربانی کند.

بدین لحاظ برای شیخ قندهاری پیشنهاد می کنم که در این لحظات واپسین عمر به جای پافشاری بر رفتار ها و فتواهای نادرست قبلی اش که ذلت را بر مردم توجیه می کرد، کمی با خود و با درون خود گفتگو کند و مردم را راحت بگذارد. این فتوا ها هر قدر هم که تکرار گردد، بازهم از جایگاه بلند مزاری در بین مردم  و ارزش خط عدالت خواهی او نمی کاهد، بلکه این گونه فتوا ها بیشتر سبب تنفر مردم از مفتی های می شوند که با بی خیالی بر علیه مردم فتوا می دهند. خوب است که از خواب غفلت بیدار شوید و بدانید که مزاری را دیگر کسی نمی تواند از تاریخ افغانستان و از زندگی مردمی که مزاری به خاطر سعادت و عزت آن ها خود را قربان کرد بیرون کرده نمی تواند. بر خلاف آن چه شیخ قندهاری ها و امثال او فکر می کنند، زین بعد تاریخ بر اساس مبارزات ارزشی و عدالت خواهانه ی مزاری به پیش خواهد رفت و آدم های نفهم و کج رفتاری که مخل این جریان و مخالف این جریان بودند وهستند به زبالاله دان تاریخ سپرده خواهند شد.

سخن آخر؛

سخن آخرم در این نوشته با رهروان شهید مزاری است. من امسال در یک نوشته دیگر هم گفته ام که مخالفین شهید مزاری برای تحریف و بدنام سازی مبارزات آن شهید سعید و تضعیف مکتب و خط او تلاش می کنند. لهذا، ما باید هوشیار باشیم و نگذاریم که مکتب عدالت خواهی مردم ما مورد تاخت و تاز ها توطئه گران قرار گیرد. راه آن این است که رهروان شهید مزاری همان طوری که خط مزاری را سر مشق زندگی شان قرار داده اند و امروز در سراسر جهان از رشادت ها و فداکاهاری های او تجلیل می کنند، برای ثبت و مستند مبارزات او هم تلاش کنند. اگرچه در این خصوص کارهای زیادی صورت گرفته است ولی با توجه بر این که امروزه بیشتر مسایل در شبکه های سایبر و اجتماعی مطرح می گردد و کاربران این شبکه ها هم نسل جوان اند که بابه را مستقیم ندیده اند، ایجاب می کند که تاریخ مقاومت غرب کابل به صورت تحلیلی و مستند تهیه شده و در اختیار این نسل قرار گیرد. تاریخ تنها با احساسات و عاطفه ساخته نمی شود، بلکه تاریخ را باید متسند کرد. در غیر آن ممکن است توطئه گران در قامت های گوناگون این خط واین مردم را بازهم ضربه بزنند.

میراث فکری شهید مزاری نباید تحریف شود!

(در پاسخ به مطلبی که به تاریخ اول مارچ 2015 با استفاده از عکس من در فیسبوک جمهوری سکوت نشر شده بود)

چند روز پیش در صفحه فیسبوک جمهوری سکوت مطلبی نشر شده بود که در آن به خاطر آنچه که نویسنده­ی مطلب، شروع شدن "یک روند مضر و خطرناک" در مورد "میراث فکری رهبر شهید" می داند هشدار داده و اذعان شده است که "عده‌ای از سر سهل‌انگاری و نادانی و تعدادی مغرضانه و آگاهانه، دست به جعل و تحریف سخنان بابه مزاری می‌زنند."

نویسنده در قسمتی از مطلبش هشدار داده است که "اگر این روند ادامه بیابد و دلسوزی و دوراندیشی و تدبیری در میان نیاید و همین طور هر روز هر کس و هر گروه مطابق ذوق و سلیقه و فکر و منافع خود، کلام بابه مزاری را تحریف و به نام ایشان خاطره و حدیث و روایت، جعل کند، خدا می‌داند که در آینده‌های دورتر چه بلایی بر سر میراث فکری بابه مزاری خواهد آمد و چه تصویری از شخصیت و اندیشه و کارنامه‌ی ایشان خلق خواهد شد."

به راستی این نگرانی و این هشدار مهم است و ایجاب می کند همه ی رهروان شهیدِ عدالت استاد مزاری این نکته مهم را در نظر بگیرند تا اندیشه های آن پیرِ خردمند به صورت درست و صحیح برای نسل­های بعدی منتقل شده و از گزند تحریف و دست کاری(موافقان و مخالفان) محفوظ بماند. راستش امسال من هم جداً تصمیم داشتم که در این رابطه چیزی بنویسم و از  رهروان آن شهیدِ سعید بخواهم که برای ثبت و حفظ میراث فکری و ارزش های مکتب عدالت خواهی شهید وحدت ملی دست به کار شوند، تا این که اولاً یک معلومات جامع و مشخص از مقاومت استاد شهید و یاران و همرزمانش به دست آید و و ثانیاً، برای نسل جوان امروزی که غالباً استاد شهید را ندیده اند و اندیشه های او را از دیگران شنیده اند منابع روشن و قانع کننده­ی به وجود بیاید. باتوجه بر این که شهید مزاری در شرایط حاضر یک چهره محبوب مردمی است امکان تحریف اندیشه و مبارزات او به صورت جدی وجود دارد. در قدم نخست، با درنظرداشت این که یک معلومات جامع و مدون از تمامی مبارزات استاد شهید و همینطور یاران و همکارانش وجود ندارد، ممکن است اندیشه های شهید مزاری از سوی کسانی که حتی خود را امروزه از نزدیکان و همراهان شهیدمزاری معرفی می کنند و در هرجا مصاحبه می کنند و نظریه پردازی می کنند به گونه­ی درست گزارش نشود. به ویژه این که رتبه و جایگاه حزبی­ی چنین اشخاصی در زمان استاد شهید درحدی نبوده که توانسته باشند در آن زمان از همه ی اندیشه ها  و رمز و رازهای کارهای استاد به خوبی سر در بیاورند و اکنون با امانت داری و صداقت آن را برای مردم بازگو کنند. در این جا، اساساً ما نیاز به یک روش شناسی داریم، همان طوری که اندیشمندان برای تفسیر بهتر متن هرمنوتیک را پایه گذاری کرده اند و علمای دینی برای تشخیص درست احادیث ثقه از غیر ثقه درایت الحدیث و علم الرجال را بنا نهاده اند، در قسمت میراث فکری رهبرِ شهید هم ما نیاز به روش ها و معیارهای داریم که بتوانند مبارزات سیاسی، اندیشه ها و در کل مکتب عدالت خواهی او را به وجه احسن برای نسل های بعدی انتقال دهد. در غیر آن چون امروزه پیرو مزاری بودن و مفسر اندیشه های مزاری بودن در بین مردم خریدار دارد ممکن یک بخش کلان تحریف ها از سویِ کسانی صورت بگیرد که خود را وفادار به مکتب و راه شهیدمزاری معرفی می نمایند.

مبارزات شهید مزاری و تحولات دهه ی هفتاد باید مستند سازی شوند

در ثانی تحولات دهه های جهاد و مقاومت به خصوص مقاومت استاد شهید نیاز شدید به مستند سازی دارد؛ تلاش های شهید مزاری برای تحقق عدالت و برادری ملی باید یک به یک مستند سازی گردد، مخالفت ها و توطئه های داخلی و خارجی در برابر برنامه های شهید مزاری هم باید مو به مو مستند سازی شوند؛ در تاریخِ فاجعه­ی افشار هرآنچه رخ داده باید مستند شوند، جنگ های تحمیلی با عوامل و پیامدهای آن همه باید روی سند بیایند. تاریخ با احساسات و خاطره های شفاهی ماندگار نمی ماند، به ویژه این که توطئه ها و خباثت ها در برابر مکتب و اندیشه شهید مزاری همان طوری که در زمان حیاتش وجود داشت در حال حاضر نیز با شدت از سوی حلقات مغرض و بی تعهد جریان دارد. متاسفانه این حلقات که با اعتبارات و عناوین مذهبی در بین مردم کار می کنند به کمک کشورهای منطقه به طور دایم در صدد توطئه بوده و سعی می کنند از هر طریق که شده ارزش­ها و اعتبارات مردمِ ما را خدشه دار بسازند و وحدت و وفاق ملی را از بین ببرند تا این که زمینه تحقق اهداف شوم  خودشان در کشور فراهم گردد. این حلقات می خواهند بیداری و خودآگاهی­ی را که مزاری شهید برای مردم خلق کرد با دسیسه و واژگون سازیِ تاریخ و هویت سیاسی مردم از رشد و پویایی این خودآگاهی ملی بکاهند.

هم چنان این حلقات سعی می کنند که با منحرف ساختن مکتب عدالت خواهی ازمسیر اصلی آن بی اعتمادی و فاصله را بین اقوام باهم برادر افغانستان دامن بزنند تا اینکه از این طریق خودشان مانندگذشته مردمان بومی و اصلی را به حاشیه رانده و به نمایندگی از آن ها در معاملات و معادلات(آنطوری که مصلحت حامیان خارجی شان ایجاب می کند) نقش داشته باشند.

بدین لحاظ مستند سازی حقایق گذشته یک ضرورت جدی و اساسی می باشد.

خطر جدی است!

توطئه های داخلی و خارجی نشان می دهد که خطر جدی است، این خطر حتی فراتر از واژه ها است. این ها می خواهند ارزشها و اصول بنیادی مکتب عدالت خواهی را تضعیف کنند. با وجود این که دیگر کسی نمی تواند شهید مزاری را از دل مردم بیرون کند و خط عدالت خواهی او راتغییر دهد اما نباید فراموش کرد که اگر رهروان شهید مزاری به صورت کل نسبت به برخوردها و رفتارهای خویش در رابطه به مکتب عدالت خواهی شهید مزاری باز بینی و تجدید نظر نکنند، با دوام وضعیت موجود و غفلت ممکن است مخالفین خط شهید مزاری و مخالفین رشد و خودآگاهی مردم خسارات بیشتری بر پیکره ی ملت ما وارد سازند. چه این که در شرایط کنونی مکتب و خط شهید مزاری برای مردم ما یک ارزش و سرمایه بزرگ ملی است اما با وجود داشتن این سرمایه بزرگ و این قدرت بزرگ می بینیم که حتی وزرای ما رای اعتماد نمی گیرند و دیگران از آدرس ما به راحتی بالا می روند. من در این جا در صدد مخالفت با کسی و محکوم کردن کسانی نیستم(همان طوری که استاد شهید می گفت وحدت ملی را یک اصل می دانم) ولی برای پیروان شهید مزاری این را هم مناسب نمی دانم که در این جا مکتب مزاری برپا باشد، ملت مزاری زنده باشد و قدرت مزاری نمایان باشد، اما وزیری که از آدرس مردم ما معرفی می شود رای نگیرد. این، برای رهروان شهید مزاری یک هشدار و زنگ خطر است که باید جدی بگیرند. راه آن، این است که به خاطر منافع مردم و خط فکری که به آن وابسته اند از بازی های کذایی و بی معنا و رقابت های بیجا بگذرند و با صداقت و راستی همدیگر را دریابند.

برخورد ها باید مسئولانه باشد

رهروان شهید مزاری باید بدانند که اگر باهم متحد و هماهنگ نباشند از فاصله و دوری آن ها دیگران بر علیه آن ها استفاده خواهند کرد. این مهم، ایجاب میکند که رهروان استاد شهید هم در حوزه اندیشه و فکر و هم در حوزه کارهای عملی و سیاسی مسئولانه برخورد کنند. سیاست ها را باید بر بنیاد اندیشه های شهید مزاری تنظیم کنند نه این که شهید مزاری را بر اساس سیاست های متغیر تفسیر کنند. برای نسل جوان و نسل های آینده این قابل قبول نیست که شور و حضور مردم ما در عرصه های فکری و سیاسی بسیار فعال باشد اما وزنه ی ما در دستگا قدرت سیاسی و اجتماعی دچار چالش و مشکل باشد. البته مخاطب این خواست، یک یا چند فرد نیست، بلکه همه ی رهروان خط عدالت خواهی استاد مزاری است.

بدین لحاظ، بر رهروان استاد شهید لازم است که هرکس در جایگاه و موقعیت که قرار دارد با یک دیدی اساسی و مسئولانه با قضایا برخورد کند. در غیر آن تنها اتکا به کار های که از طریق آن احساسات مردم بر انیگخته شود و برای مردم وانمود شود که این گپ و این کار به نفع شان است، آینده مکتب سیاسی و آینده مردم را مخاطره آمیز می سازد. ما باید هر سخنی که می زنیم و هر عمل را که انجام می دهیم از روی دقت و مسنولیت باشد. تنها عمل کردن بر بنیاد عواطف و رویه های عاطفی نمی تواند ما را به سر منزل مقصود برساند. بناً، خوب است هر که از آدرس این مکتب و این مردم کاری را انجام می دهد و یا سخنی را به زبان می آورد در برابر آن پاسخگو هم باشد. اگر پاسخگویی را ما در کارهای خود به عنوان یک اصل اخلاقی و ارزشی در نظر داشته باشیم در آن صورت هم مکتب و خط عدالت خواهی استادشهید از گزند حوادث در امان مانده و ادامه خواهد یافت و هم مردم ما قوی و قدرت مند خواهد بود. در این جا هیچ چیز به چیزی دیگر و هیچ کس به کس دیگر نباید خلط و محو شود؛ هرکس باید به عنوان یک انسان مسئول نقش تاریخی خود را انجام دهد.

به این ترتیب، من ضمن این که یاد داشت و تذکر نویسنده ی عزیز آن مطلب را که در فیسبوک جمهوری سکوت نشر شده تقدیر می کنم و از  دلسوزی و مسئولیت پذیری جناب نویسنده سپاسگذاری می کنم، اما باتوجه بر این که در ذیل آن نوشته عکسی از بنده که در بالای آن جمله­ی منتسب به رهبر شهید در روی بنر نقل شده و برای مخاطبان این حس را ایجاد کرده که گویا من آن جمله را آن گونه که هست در بنر چاپ کرده ام،  به خاطر این مسئولانه و دقیق نبوده است می خواهم چند نکته را از باب رفع این سوی تفاهم و هم چنان ادای مسئولیت تاریخی به عرض برسانم:

یک، عکس من و قصد من

عکس من در زیر آن بنر به معنای این نیست که من آن را چاپ کرده ام و به گفته نویسنده آن مطلب از روی سهل انگاری، غرض و نادانی آن کار را کرده باشم. نه، قضیه این طوری نیست. اولاً که من امسال در بخش فرهنگی ستاد برگزاری مراسم کار نمی کنم و در بخش رسانه های ستاد مسئولیت دارم، و عکس که در آن جا گرفته شده است هم وقتی بوده که من و همکارانم برای بازدید از محل و انجام مسئولیت که چگونگی تزئین و دیکور عکس ها به لحاظ انعکاس رسانه ی بود به مصلی رفته بودیم. ثانیا، من وقتی خبر شدم که دوستان در مورد آن جمله گپ دارند رفتم از مسئول فرهنگی و مسئول خدمات که کار دیزان، چاپ و نصب بنرها را انجام می دهند موضوع را پرسان کردم. مسئول فرهنگی گفت که آن جمله را مسئول خدمات به چاپ خانه داده و مسئول خدمات هم گفت که جمله را از روی بنرهای سال گذشته(که احتمالا از برخی مقالات و یاد داشت ها گرفته شده و همین اکنون تعداد آن ها در سایت ها بسیار زیاد است و جمهوری سکوت هم نشر کرده) گرفته است.

به هر حال، این که اصل جمله چگونه بوده در ادامه مطلب بالای آن بحث می شود، من هم طرفدار این هستم که جملات و فرمایشات رهبر شهید با دقت و امانت داری نقل شوند. اما مساله ی که باعث شد من در پاسخ به آن یاد داشت چیزی بنویسم این بود که نویسنده، عکس بنده را همراه با نوشته اش به نشر رسانده بود و این کار باعث یک سری سوی تفاهم ها و بحث و حکایت های در فیسبوک و در بین مردم شده است. تعدادی برایم زنگ زدند، تعدادی شوخی کردند و تعدادی زیادی هم تمسخر.

 دیگر این که خودم قبلاً هم تصمیم داشتم که چنین چیزی بنویسم که متاسفانه مصروفیت های رسمی، بی برقی های  دوامدار و کارهای سالگرد باعث شده بود که تاحالا موفق به انجام آن نشوم.

در رابطه به این که ممکن عکسم از روی عمد ویا غیر عمد همراه با آن مطلب نشرشده، آرزویم این است دوستان عزیز دیگر دست به چنین کارهای نزنند که با بی دقتی با حیثیت و آبروی کسی بازی شود؛ همان طوری که گفتم مسئولانه و دقیق عمل کنند.

دو، یاد داشت جالب، اما مجمل

یاد داشت و تذکری که در فیسبوک جمهوری سکوت نشر شده، یک تذکر ضروری و جالب است. به همین خاطر تعدادی زیادی از کاربران آن را پسندیده اند، اما آن تذکر و یا نقد نویسنده علمی و اصولی نیست. در مورد جمله رهبر شهید بحث شده و این که این جمله عین جمله رهبر شهید نیست ولی جمله ی درست رهبرشهید را که یک نقد علمی و عقلانی ایجاب می کند نیاورده است. حتی وقتی جمله را نقل می کند در قسمت واژه ها و کلمات آن تردید می کند و به خیال و گمان رجوع می کند. طوری که می گوید:

"در این نقل قول، تحریف معنوی صورت نگرفته است. برداشت این معنا از سخنان رهبر شهید، درست است. اما به گمان من برخی واژه‌های به کار رفته در این متن از خود رهبر شهید نیست. مثلا واژه‌ی "سازماندهی". مگر این که این جمله از کدام پیام مکتوب ایشان گرفته شده باشد."

با وجود این که نویسنده­ی مطلب بسیار برایم عزیز و محترم است ولی این طور برخورد سیلقه ی  و این طور مجمل گویی اصلا برایم قابل قبول نیست. من با انتقاد سازنده و دقیق کاملا موافقم و در مورد این جمله رهبر شهید هم کاملا تایید می کنم که باید بیشتر دقت می شد اما این هم درست نیست که کسی بیاید خود را مزاری شناس و مفسر اندیشه های شهید مزاری بداند ولی از روی خیال و گمان و به صورت غیر مسئولانه سخن بگوید و به گونه کاملانه ناشیانه برای کسی برچسپ تحریف بزند. برخورد مجمل و خیالی با فرمایشات رهبر شهید ولی که برای جلو گیری از تحریف باشد، خودش یک نوعی از تحریف است.

سه، بی دقتی جمهوری سکوت

سایت جمهوری سکوت که بسیار با ولع و خوشحالی آن نوشته را همراه با عکس بنده به نشر رسانده نیز عین خطا را مرتکب شده که نویسنده مطلب مرتکب شده است. اولاً، که بدون بررسی اصل جمله، مطلب را نشرکرده و دوماً، بدون معلومات و دقت عکس بنده را با آن نشر کرده و مورد تمسخر قرار داده است.

گذشته از آن خطای که این سایت مرتکب شده قبلاً این جمله را در دو مطلب به دو شکل متفاوت، آن هم بدون ذکر منبع و ماخذ به نشر رسانیده است.

1 -  در مطلبی تحت عنوان "دموکراسی وجامعه بدون خشونت ازدیدگاه شهید مزاری" که گویا متن سخنرانی آقای محقق نسب درمراسم شهید مزاری در شهر وین اتریش است به تاریخ  "سه شنبه ۶ حمل۱۳۹۲" این گونه نشر کرده است:

"ما می خواهیم که کلیـه ی ملیـت های این سرزمین هـویت سیاسی داشته باشند و با توافق و شرکت آن ها حکومت آینده سازمانـدهی گردد." ( http://urozgan.org/Clear/fa-af/print/article/print/5302/)

2- در مطلب دیگر تحت عنوان "مؤلفه های وحدت ملی در اندیشه شهید مزاری" نوشته اسدالله جعفری که به تاریخ يکشنبه ۲۹ حوت۱۳۸۹ نشر شده این گونه نشر کرده است:

"کلیه ملیتهای این سرزمین اعم از تاجیک، هزاره، ازبیک هویت سیاسی داشته باشند و با توافق و شرکت آنها حکومت اینده ای کشور سازمان دهی شود." ( http://urozgan.org/Clear/fa-af/print/article/print/1456/)

به این صورت سئوال که از مسئولین محترم این سایت وجود دارد این است که کدام یک درست است؟ اول ویا دوم؟ اگر صحت هردوی آن اطمینان داشته چرا دو جمله در دو مطلب به دو شکل متفاوت نشر شده است واگر بازهم کار خودشان درست است پس چرا جولان که بر عکس من و جمله ی بالای آن صورت گرفته است را با این حرص و ولع نشر کرده اند.

بازهم اگر قرار بود روی آن جمله بحث می شد چرا عکس را مرا با آن یک جا نشر کرده اند، در حالی که میشد عکس را قطع کرد.

شاید مسئولین سایت بگویند ما مطالب را بدون دست کاری و با حفظ امانت داری نشر می کنیم، که این هم درست نیست. چون سایت مانند جمهوری سکوت که در بین تحصیل کرده ها و مردم اعتبار و شهرت بسزایی برخوردار است حق ندارد مطالب که منبع و ماخذ نداشته باشد و خارج از معیارهای علمی باشد در سایت نشر کند. به خصوص مطالب که در باره رهبر شهید استاد مزاری نوشته می شوند.

به این صورت، اگر مسئولین محترم این سایت در رابطه به این پرسش ها پاسخ قانع کننده ی نداشته باشند، این کار بیش از همه چیز سبک سری و بی دقتی شان را نشان میدهد که بدون بررسی و تامل بر اساس سلیقه ها و روابط شخصی هرچه را دل شان باشد در سایت می گذارند ولو که دقیق نباشد ولو که با حیثیت و آبروی دیگران بازی شود. در این جا می خواهم این را بگویم که مسئولین این سایت باید به خاطر این مسخره کردن و بی دقتی معذرت خواهی کنند و سعی کنند که دیگر چنین اشتباهی را مرتکب نشوند. چه این که چنین کارهای ناشیانه ایجاب در دست گرفتن گزینه دادخواست رسمی به لوی ثارنوالی، وزارت اطلاعات وفرهنگ و وزارت مخابرات را می کند و اگر جدی گرفته شود آنگاه برای دست اندرکاران سایت مشکل خواهد بود که پاسخ سئوالات وارد شده برخود را بدهند.

چهار، شکل کامل و مستند جمله

در میان مقالات متعدی که از این جمله در آن استفاده شده است، شکل درست وکاملتری جمله در مقاله آقای اسحاق فیاض دیده می شود، که جا دارد به خاطر این امانت داری وصداقت از ایشان قدردانی و تشکر صورت گیرد. آقای فیاض در مطلبی تحت عنوان شهید مزرای، وحدت ملی درسایه عدالت اجتماعی که به تاریخ۱۳ حوت , ۱۳۹۲ در پایگاه انتیرنتی شورای جهانی هزاره نشرشده این جمله را طور ذیل از منبع اصلی آن نقل کرده است:

‏‏” کلیه ملیتهای مسلمان این سرزمین{اعم از پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، غزلباش و...} ‏هویت سیاسی داشته باشند و با توافق و شرکت آنها حکومت آینده کشور ساماندهی شود”.(۱)‏

منبع: ۱- فریاد عدالت،( مجموعه مصاحبه های استاد مزاری) به کوشش عبدالغفار لعلی( موسسه ‏فرهنگی تحقیقاتی و آموزشی شهید سجادی، قم، ۱۳۷۳) ص ۱۰۱‏

البته یک نکته در ارتباط به این نقل قول هم قابل تذکر است که نام اصلی نویسنده(عبدالله غفاری لعلی) است.

سخن آخر

در اخیر می خواهم از دوستان عزیز و رهروان صدیق شهید مزاری این خواهش را بکنم که بیایید به خاطر حفظ ارزش های ملی و تاریخی و تقویت این ارزش ها که همانا عدالت اجتماعی، وحدت ملی، برادری و برابر ی است، در سطح ملی کوشش نماییم.

این کار مهم در صورتی جامه عمل می پوشد که همه ی ما با مسئولیت پذیری و صداقت دست به کار شویم و به صورت علمی  و نقادانه حقایق و ارزشهای تاریخی را جمع بندی کنیم، مستند بسازیم، تحلیل کنیم و بنویسیم.

نا گفته نماند که تاحالا کارهای ارزشمندی در این خصوص در نقاط مختلف کشور و جهان از سوی اشخاص و مجموعه های آگاه صورت گرفته است، اما کافی نبوده است.

در قسمت شهید مزاری سخنرانی ها زیاد شده، محافل زیاد گرفته شده، مقاله زیاد نوشته شده ولی آثار مربوط به خود شهید مزاری که مجموعه سخنرانی ها، مصاحبه ها و ملاقات های اوست به عنوان سند کمتر گرد آوری شده است. بدین لحاظ معلومات که فعلا در بین جوانان و در شبکه های اجتماعی وجود دارد کم بوده وکافی نیست.

من قبلا با دوستانم یکی از آثار مهم مربوط به استاد شهید را چاپ کرده ام و به کمک خداوند تلاش می کنیم که آن را به شکل سافت در شبکه های اجتماعی هم نشر کنیم، که امید واریم سایر دوستان هم به جای نیق زدن صرف یک سری گام های عملی در این راستا بردارند.

هم چنین در همین سالگرد با آقای عبدالله غفاری نیز در مورد کتاب فریاد عدالت که مجموعه مصاحبه های استاد شهید است سخن گفتیم، ایشان گفتند تلاش می کند که آن کتاب را دوباره چاپ کند.

با این حال، اما می خواهم این را نکته را به عرض برسانم که تاریخ مبارزات شهید مزاری همانند یک مکتب بزرگ است که به تنهایی کسی نمی تواند در آن کاری را انجام دهد. حفظ ارزش ها وادامه ی این مکتب و این نهضت نیاز به یک کار قاطع، جامع و دوامدار جمعی می باشد.

 

پرواز کبوتر صلح از اسلام آباد و آمادگی طالبان به صلح!

محمدسالم صفری

با آمدن راحیل شریف به کابل و انتقال دادن پیام دولت پاکستان به دولت افغانستان مبنی بر این که پاکستان از طالبان خواسته است یا با دولت افغانستان صلح کنند و یا پاکستان را ترک کنند و طالبان هم از میان این دوگزینه با تایید ملا محمد عمر گزینه ی صلح را انتخاب کرده اند، کبتوتر صلح در فضای افغانستان به پرواز درآمده است. با در نظرداشت این که این تصمیم پاکستان قاطع به نظر می رسد، پرواز کبوتر صلح را هم می توان تکمیل(بلند و اساسی) قلمداد کرد.

به همین اساس رئیس جمهور غنی فعلاً در حال مشوره با رهبری دولت، سران جهادی، نهادهای مدنی و فعالین حقوق زن است تا یک میکانیزم ملی در این زمینه ایجاد گردد. او در نشست که با شورای عالی صلح و شورای علما داشته از اعضای این شورا ها خواسته است که طرح شان در این رابطه به صورت کتبی به وی بدهند.

بر اساس اعلامیه ی که ارتش پاکستان نشر کرده قرار بود دور اول و دوم گفتگوها بین امریکا و هیات طالبان در روزهای پنج شنبه و جمعه در دوحه برگزار گردد.

به این ترتیب، اکنون با توجه بر این که پاکستان تصمیم گرفته طالبان را به میز مذاکره و صلح بکشاند راه پیجیده و درازِ صلح هم کوتاه شده است.

در این حال موضوع مهم این است که دیگر تاخیر و معطلی ای در کار نخواهد بود، هر طوری که شده روند صلح به پیش خواهد رفت، چون دیگر خود پاکستان نگهداشتن گروهِ مثل طالبان را که بار منفی برای این کشور دارد برای خود سودمند نمی ببیند؛ از یک طرف رقیب منطقه ی پاکستان هند به لحاظ اقتصادی و نظامی در حال رشد است و دارد خود را در عرصه اقتصاد و سیاست منطقه ی و بین المللی بالا می کشد و از سوی دیگر گروه های تندرو که تا کنون این کشور بستر شکل گیری و حامی آن ها بوده حالا برای آن، هم مضر است و هم بار اضافی.

بناً، پاکستان ناگزیر است که برای بالا بردن توان اقتصادی و پرستیژ سیاسی اش در منطقه با چین همسویی کند و به ندای این قدرت بزرگ جهانی در از بین بردن منابع نا امنی چراغ سبز نشان دهد. در عین حال خسارات که گروه های تندرو در سطح منطقه به وجود آورده با در نظرداشت این که در حال حاضر گروه خطرناکتر دیگر افراطی(داعش) ظهور کرده و همه روزه به صورت وحشیانه ی دست به جنایت و اعمال تکفیری می زند برای کشورهای منطقه و جهان موجودیت این گروه ها دیگر قابل قبول نیست. حتی در نگاه بد بینانه اگر بر فرض طالبان، القاعده و داعش پروژه های کلان سیاسی برای اهداف منطقه ی هم بوده دیگر با توجه به نوع فعالیت و ساحه فعالیت که داعش دارد و نیز اهمیتی که این گروه برای جهان پیدا کرده کار گروه های چون طالبان ختم است و دیگر برای قدرت های منطقه ی مؤثریت و جالبیت خود را ندارد.

با این حال در این شرایط دو نکته مهم و قابل تامل می نماید؛ یک، دولت افغانستان سعی کند که فرصت را از دست ندهد. در طول سالیان که بی اعتمادی در روابط افغانستان و پاکستان حاکم بوده این برای بار اول است که پاکستان تصمیم گرفته گروه مخالف دولت افغانستان را به صلح وادار کند. این که پاکستان تصمیم گرفته دست از حمایت طالبان بردارد و مردم افغانستان را رنج ندهد کاری بزرگ است. بنابراین دولت افغانستان تا که می تواند برای بهره برداری درست از این فرصت تلاش کند تا که معضل طالبان در کشور به صورت دایمی از بین برود. البته باید در نظرداشت که حالا دست افغانستان در این کار بالا است. پاکستان، در واقع طالبان را وادار ساخته است که با دولت افغانستان صلح کنند. لذا، دولت باید ضمن مراقب بودن فرصت ها از دقت و هوشیاری زیاد استفاده کند. در این جا نباید از خوش بینی خیلی زیاد استفاده شود و به طالبان امتیازات بی حد و حصر در نظر گرفته شود، بلکه مهم این است که دولت ابتکار عمل و نبض بازی را در دست گیرد.

دوم، طالبان باید بدانند که راه به چزء صلح با دولت و ملت افغانستان ندارند. کشورهای منطقه و جهان نیز دیگر از آنان حمایت نخواهند کرد. بناَ، نیکو است که با استقلال عمل، اراده ی قاطع و نیت صاف و صادقانه وارد روند شوند و با دل پاک در کنار مردم افغانستان قرار بگیرند، افغانستان را خانه ی خود بدانند و آبادی آن را افتخار خود. بدین لحاظ، من یقین دارم باتوجه به رنج که مردم افغانستان از ناحیه جنگ ها و خشونت ها دیده اند اگر اعضای این گروه بیایند به روند صلح بپیوندند و از قانون اساسی، ارزش های ملی و پیشرفت های دوره جدید حمایت کنند مردم افغانستان هم از آنان استقبال خواهند کرد. آنگاه، افغانستان که یک زمانِ به خاطر لانه گرفتن گروه های تروریستی در آن به لانه ی بنیاد گرایی تبدیل شده بود و سپس به اثر مداخله غرب وشکل گیری دولت ملی دارای یک فضای صلح نسبی شده است، با موفق شدن روند گفتگوها به لانه ی صلح در سطح منطه تبدیل خواهد شد.