شیخی که بعد از بیست سال هنوز در گمراهی به سر می برد!
محمدسالم صفری
در کلیب صوتی منتسب به شیخ آصف قندهاری که در فیسبوک به نشر رسیده چند نکته وجود دارد، که در این جا ما یکایک آن را اول ذکر و سپس مورد تامل قرار می دهیم:
- مزاری به دلیل این که می ترسید مبادا مسعود و ربانی کاری کنند در جلسات شورای رهبری شرکت نمی کرد، به همین خاطر نماینده هایش در جلسات شرکت می کردند؛
- وزارت امنیت به خاطری به حزب وحدت داده نشد که یک کمونیست(جنرال خداداد) را برای آن مزاری به رغم مخالفت های دولت و کسانیِ در داخل حزب، به زور معرفی کرد؛
- گذشته از آن، (باوجود معرفی نفرجدید) آیا این وزارت را برای این ها می دادند؟ من بعید می دانم؛
- برای یک جا شدن(در حزب وحدت) ما شرایط داشتیم، یک سری عواملِ بودند که باید تصفیه می شدند تا ما باهم یک جا می شدیم؛
- من این ها(مزاری و حزب وحدت) را مرتد نگفته ام، محارب و یا مفسد گفته ام، این را به بی بی سی گفته ام، بعد از بیست سال حالا هم همان را می گویم، آنچه گفته ام حقه؛
- من برای آن ها( نه حزب وحدت)، (مؤمنین غرب کابل) "رحمت خدا" بودم.
حالا، اگر این کلیب و سخنان، مربوط به آقای شیخ آصف قندهاری باشد، در پاسخ به آن، با شروع از مورد آخرش نکات ذیل را قابل یاد آوری می دانم:
یک، من تعجب می کنم کسی که خود را "رحمت خدا" و آیت الله العظمی می داند و به تازگی به کمک کشور ایران کتاب معجم الاحادیث معتبره را هم به چاپ رسانده، بعد از این همه تحولات و زیر رو شدن قضایا این طور سبک سرانه و بی خیال صحبت می کند. طوری که گویا مردم غرب کابل تمام قضایا را فراموش کرده باشند و حالا این شیخ برای تقدس نمایی خود بسیار با بی باکی سخن می گوید. آقای فهیم که از قوماندان جنگ بود از کرده هایش در دهه ی هفتاد پشیمان بود و به راننده موترش گفته بود که از مسیرهای نرود که سالهای گذشته توسط آن ها تخریب گردیده اند، چون که می شرمد. آقای قانونی که از افراد برجسته شورای نظار بود و در آن زمان جنگ های کابل را توجیه می کرد، در بیان دیدگاه ها و مواضع استاد مزاری مردانه زبان گشود و گفت او از نبود عدالت در مشارکت رنج می برد و تا آخرین لحظه بر این خواسته اش ایستادگی کرد. استاد ربانی که در دهه ی هفتاد رئیس جمهور بود و حزب وحدت را می خواست سرکوب کند، بعد از سقوط طالبان گفت شهید مزاری در برابر قلدوری و بی عدالتی مبارزه کرد، همینطور سایر شخصیت ها. اما این شیخ که تمام نان و نوایش از گوشت، پست و خون مردم ما است، بعد از بیست سال بزرگترین جریان مقاومت و عدالت خواهی را مفسد و محارب می خواند و هم چنان بر دیدگاهای گمراهانه اش ایستاد است. این آدم که سنش به پیری شدید رسیده هنوز نمی خواهد بفهمد که مزاری به خاطر کدام اهداف مبارزه کرده و خواسته اش چه بود؟ خود را رحمت خدا برای مردم غرب کابل آنروز می داند اما فراموش کرده که در دههی هفتاد فتوا وامر کشته شدن (همین مردم غرب کابل) را می داد و از رادیو می گفت "نگذارید چنگیزهای عصر فرار کند".
من نمی دانم چطور این پیر گمراه به خود جرئت می دهد که خود را برای یک مردم رحمت خدا بداند ولی آن ها را مفسد و محارب بخواند. نمی دانم به خاطر چه هم چنان بر مواضع گمراهانه و مضرانه اش باورمنداست، در حالیکه آنزمان مردم غرب کابل مقهور انحصارگرایی ها و باورهای ناجوان مردانه قرار گرفته بود و آدم های چون سیاف فتوا می داد که باید کاملا این منطقه از بین برده شود و یک متر خاک آن هم برداشته شود تا این که این منطقه پاک شود، زیرا که فکر می کردند این منطقه نجس است.
در این حال چطور یک مرجع دینی برای خود اجازه می دهد که بی عدالتی های آشکار و تجاوز های فجیع را بر یک ملت ببنید و در عین حال نه تنها این که محکوم نکند، که بگوید این ها محارب اند، باید بزنید (که از بین بروند) این چنگیز های عصر. حالا فرق نمی کند که این مردم تحت چه عنوانی کشته شدند، هرچه کشته شدند و هرکس کشته شدند جرمش این بود که خواهان تحقق حقوق شهروندی در افغانستان بودند. پس این محسنی چگونه موجودی است که خود را رحمت خدا برای مردم تلقی می کند ولی مخالف حقوق انسانی آن هاست و به دلیل این که این مردم حق می خواستند آن ها را به مرگ محکوم می کرد، و حالا هم می گوید که هر چه گفته بودم حق است.
ای ننگ و نفرین بر این وجدانِ که بعد از بیست سال هنوز هم در جهالت و گمراهی به سر می برد، و ای ننگ و نفرین بر مدعی مرجعیتِ که جنایات و تجاوزهای آشکار بر مردم که او خود را مرجع دینی و آیت اللهِ آن ها می داند، با چشم سر دیده است ولی بازهم بعد از بیست سال می گوید، این مردم محارب و مفسده و آن چه در مورد آن ها گفته ام حقه!
نمی دانم که امروز این شیخ خودگور کنده چه نفع وسودی دارد که مثل دههی هفتاد سخن می زند، آن زمان که حد اقل یک چوکی برایش رسیده بود و به خاطر آن می گفتـ، «ما به حق خود رسیده ایم، ما را یک چوکَی بس است، اما امروز چه؟ نکند که این شیخ در دم پیری و آخر عمر(آن هم در شرایطی دم و دستگاه دارد و از حمایت قوی خارجی برخوردار است) خیانت دیگر و منافقت دیگری را در سر دارد!!
دو، او در این کلیپ که ظاهرا هنگام قدم زدن او در صحن مدرسه خاتم النبین و یا جای دیگر به صورت محرمانه ثبت شده، دلیل نیامدنش را در حزب وحدت عدم قبول شدن شرایطش از سوی مزاری می داند. این که او به کدام دلایل از آمدن در حزب وحدت امتناع ورزید بماند برای تاریخ، تاریخ گواه است و مردم می داند که این شیخ قندهاری به خاطر چه چیزهای از آمدن به وحدت سر زد. اما خودش در این جا می گوید که، "ما شرایط داشتیم، یک سرای عواملی بودند که باید تصفیه می شدند تا ما باهم یک جا می شدیم." به نظر می رسد یک قسمت منظور وی از شرایط و تصفیه سازی همان های بود که در کلیپ کمونیست می گوید.
البته، در این جا شیخ نا آگاهانه خودش ضعف شخصیتی و بینش سیاسی خود را در برابر سینه ستبر و بزرگ مزاری و شخصیت والا اندیش او به نمایش گذاشته است. در این جا، تصفیه سازی یک تعداد شخصیت ها وآدم ها برای شیخ آصف یک اصل است، اما در طرف دیگر مزاری که در نقاط مختلف کشور سفر کرده، با گروه ها و طیف های سیاسی و نظامی سخن زده و حتی دسته های بزرگ از کسانی که در دولت قبلی بودند و بر خط عدالت خواهی و منافع مردم پای بند بودند را باخود هماهنگ ساخته است، به حذف باور نداشته و برای یکجا سازی گروه های مختلف و طیف های مختلف در یک محوریت واحد سعی می کرده است.
به این ترتیب ،شیخ قندهاری در این جا خودش ثابت ساخته است که مزاری یک رهبری ملی بود که برای اتحاد و هماهنگی مردم افغانستان تلاش می کرد و لی آدم های مثل محسنی که در لاک تنگ منافع گیر مانده بودند، در قالب دین و مذهب برای تصفیه سازی و حذف دیگران می کوشیدند.
وقتی این قسمت کلیپ را گوش کردم واقعا به مزاری بزرگ و اندیشه ای بزرگ منشانه ی او سر تعظیم فرود آوردم، دشمنش به زبان خود آشکار می سازد که مزاری به حذف دیگران نمی اندیشید.
به این صورت، مشکل از مزاری نبوده که به خاطر آن شیخ قندهاری به حزب وحدت نیامده، بلکه مشکل ازخود شیخ بوده که به وجود دیگران باور نداشته است و معتقد بود که هر آنکس و هر آن گروه که وی از آن خوشش نمی آید باید تصفیه(حذف) گردند.
دو نکته دیگری را که شیخ در این کلیپ گفته است، یکی این که گفته سران حزب وحدت باهم مشکل داشتند و کم بود سران بزرگش یکدیگر را از بین ببرند و به همین خاطر در حال حاضر حذب وحدت به حزب کثرت تبدیل شده و دیگر این که حزب وحدت با فشار خارجی و عجله شکل گرفته است، هردو مورد باز هم چیزی جز تبلیغات سیاسی در قدو قامت یک شیخ و آیت الله با گذشته ی شرم آور دینی و سیاسی نیست.
مشکل که در دهه ی هفتاد بین برخی از سران برجسته ی حزب وحدت به میان آمد عامل آن مزاری نبود، بلکه در آن زمان هم یکی از عوامل اصلی آن مشکلات، دسیسه ها و منافقت های کسانی بوددکه به وحدت وعزت مردم باور نداشتند.
هم چنین حزب وحدت هم حزبی نبود که با فشار خارجی شکل گرفته باشد، بلکه این نقش مخرب خارجی ها در تضعیف این حزب و حمایت از آدم های کم تعهد و بی تعهد به مردم در عرض این حزب بود که باعث مشکلات و دردسرها برای حزب و رهبری حزب شد.
در این جا شیخ عامدانه سعی کرده که تلاش ها و زحمات بزرگان سیاسی قوم هزاره برای وحدت و هماهنگی این مردم نادیده گرفته شود. البته از او شکایتی هم نیست، کسی که از جنس و از نوع خود مردم نباشد از درد مردم، از زحمت مردم و از خواست مردم هم چیزی نمی داند. او نمی داند که سران هزاره برای وحدت و یک پارچگی چه زحمات و مشکلات را متقبل شده است، زیرا که باوری به این مردم ندارد.
در قسمت که گفته امروز حزب وحدت، حزب کثرت شده، از خود او هم این پرسش وجود دارد، حزب وحدت با وجود که رهبر اولش را از دست داده ولی هنوز هم(باوجودیکه انشعاب کرده) ولی هم چنان تاثیر گذار ترین حزب و اصلی ترین جریان در بین مردم است.
حزب حرکت چی؟ امروز چند حرکت داریم؟ حتی معلوم نیست که رهبر این حرکت های چندگانه کیست؟ انوری یک حرکت را پیش می برد، کاظمی یک حرکت را، سید جاوید یک حرکت را و خود شیخ یک حرکت را. اگرچه او از رهبری حزب حرکت استعفا داده ولی همین اکنون مدرسه خاتم النبیین و دانشگاه خاتم النبیین او کاملا توسط جریان حرکت رهبری می شود و کدرهای آن هم اکثرا سابقه و ریشه حرکتی دارند. در واقع مدرسه خاتم النبیین(ص) و دانشگاه خاتم النبیین شاخه ی از حرکت اسلامی است که توسط شخص آقای محسنی رهبری می شود و هر کسی که مخالف این ایده و اندیشه باشد و یا معتقد به جریان شهید مزاری باشد و آن را بروز بدهد با سرنوشت بدی مواجه می شود.
طور نمونه، چندسال پیش یکی از طلبه های مدرسه خاتم النبیین در مراسم سالگرد رهبرشهید شرکت کرده بود و بعد از ختم مراسم یک جلد کتاب احیای هویت(مجموعه سخنرانی های استادشهید) را خریداری کرده و با خود به مدرسه می برد. گماشتگان آیت الله محسنی اورا در دهن دروازه تلاشی می کنند، کتابش را می گیرند و سپس دستور داده می شود که بروید حجره( اتاقش) را بگردید که این آدم نماز می خوانده یانه! باالاخره او را از مدرسه هم اخراج کردند.
سه، این که آقای محسنی می گوید وزارت امنیت به خاطر این که حزب وحدت به اصطلاح یک کمونیست را معرفی کرده بود به این حزب داده نشد و سپس می گوید من بعید می دانم که سر انجام این وزارت را برای حزب وحدت می دادند، پرسش که مربوط به آقای محسنی است این است که شما به عنوان کسی که در شورای قیادی بودید در این خصوص چه نقشی بازی کردید؟ به قول شاعر من از بیگانگان هرگز ننالم که بامن هرچه کرد آن آشنا کرد، در قبل ظهر فیصله می شود که وزارت امنیت به هزاره ها داده شود ولی در بعد از ظهر این وزارت به ریاست تبدیل می شود و بالاخره به گفته ی آقای محسنی همان هم به این مردم داده نمی شود.
آیا دیگران مخالفت کردند که این وزارت به هزاره ها داده نشود یا شما؟ آیا این شما نبودید که به رغم این که می دانستید حق مردم هزاره ضایع شده و در حق آن ها ظلم شده آنها را جنگ طلب می خواندید و خود را جدا از آن ها می دانستید؟ آن هم به خاطر یک چوکی که به شما داده بودند!
اگرچه بابه مزاری معتقد بود که حق گرفته می شود و داده نمی شود، به همین خاطر همواره تاکید داشت که ما باید در تصمیم گیری شریک باشیم و یقیناً به آنچه می گفت عمل هم میکرد. اما شما چه کردید؟ شمای که خود را رحمت خدا بر مردم هزاره می دانستید در آن شرایطِ دشوار چه عمل خیری برای این مردم انجام دادید؟ آیا شما خود درکاروان انحصار طلبیِ ضد این مردم و برای حذف تاریخی این مردم کار نمی کردید؟ کمونیست بودن جنرال خداداد می توانست یک بهانه باشد، این را شما هم می دانستید ولی وقتی باور داشتید که این وزارت برای هزاره ها داده نمی شود و خودهم در این کار ناروا(نادیده گرفتن حق هزاره ها) شریک بودید؟ پس چه کسی مقصر است؟ آیا کسی که حق می خواهد یا کسانی که با زر، زرو و تزویر حق مردم را ضایع می سازند؟
چهار، شیخ قندهاری می گوید مزاری به خاطر ترس ازاین که مبادا مسعود و ربانی کاری بکنند در جلسات شورای رهبری شرکت نمی کرد. متاسفانه این سخن او هم یک تهت نادرست و یک اظهار نظر ناجوان مردانه در برابر مردی است که مثل فولاد بود و هیچ ترسی دردل نداشت. فکر می کنم با آن که پیری منش و بینش این شیخ را تغییر نداده ولی حافظهی او را تغییر داده است. او فراموش کرده که مزاری چگونه با غرور و اقتدار در جلسات شرکت می کرد و چگونه رقبای توطئه گر و فتنه گر سیاسی اش را خورد و خمیر می کرد.
از سوی دیگر اگر مزاری می ترسید به هیچ وجه مقاومتِ به آن عظمت و محکمیِ را در غرب کابل که از چهار طرف در محاصره بود به راه نمی انداخت.
در وصف نستوهی مزاری و بز دلی رقیبان او همین بس است که رقیبانش برای بدنام سازی و شکست مزاری از هر وسیله ی(سیاسی، نظامی، دینی و..) استفاده می کردند، ولی او در آن شرایطِ سخت دشوار با سینه فراخی می گفت: ما وحدت ملی را در افغانستان یک اصل می دانیم. آن زمان که دیگران باوری به وحدت نداشتند، مزاری از وحدت سخن می گفت، آن زمانی که دیگران برای حذف سایر اقوام و گروه ها می جنگیدند، مزاری از عدالت اجتماعی سخن می گفت، آن زمان که دیگران جنگ را برای حفظ قدرت شعله ور می ساختند و از آن حمایت می کردند، مزاری می گفت مساله افغانستان با جنگ حل نمی شود؛ دلیلش هم این بود که مزاری به یک افغانستان مترقی و با ثبات فکر می کرد نه به یک چوکی خیراتی که به خاطر آن سخنگوی دیگران باشد و مردمش را قربانی کند.
بدین لحاظ برای شیخ قندهاری پیشنهاد می کنم که در این لحظات واپسین عمر به جای پافشاری بر رفتار ها و فتواهای نادرست قبلی اش که ذلت را بر مردم توجیه می کرد، کمی با خود و با درون خود گفتگو کند و مردم را راحت بگذارد. این فتوا ها هر قدر هم که تکرار گردد، بازهم از جایگاه بلند مزاری در بین مردم و ارزش خط عدالت خواهی او نمی کاهد، بلکه این گونه فتوا ها بیشتر سبب تنفر مردم از مفتی های می شوند که با بی خیالی بر علیه مردم فتوا می دهند. خوب است که از خواب غفلت بیدار شوید و بدانید که مزاری را دیگر کسی نمی تواند از تاریخ افغانستان و از زندگی مردمی که مزاری به خاطر سعادت و عزت آن ها خود را قربان کرد بیرون کرده نمی تواند. بر خلاف آن چه شیخ قندهاری ها و امثال او فکر می کنند، زین بعد تاریخ بر اساس مبارزات ارزشی و عدالت خواهانه ی مزاری به پیش خواهد رفت و آدم های نفهم و کج رفتاری که مخل این جریان و مخالف این جریان بودند وهستند به زبالاله دان تاریخ سپرده خواهند شد.
سخن آخر؛
سخن آخرم در این نوشته با رهروان شهید مزاری است. من امسال در یک نوشته دیگر هم گفته ام که مخالفین شهید مزاری برای تحریف و بدنام سازی مبارزات آن شهید سعید و تضعیف مکتب و خط او تلاش می کنند. لهذا، ما باید هوشیار باشیم و نگذاریم که مکتب عدالت خواهی مردم ما مورد تاخت و تاز ها توطئه گران قرار گیرد. راه آن این است که رهروان شهید مزاری همان طوری که خط مزاری را سر مشق زندگی شان قرار داده اند و امروز در سراسر جهان از رشادت ها و فداکاهاری های او تجلیل می کنند، برای ثبت و مستند مبارزات او هم تلاش کنند. اگرچه در این خصوص کارهای زیادی صورت گرفته است ولی با توجه بر این که امروزه بیشتر مسایل در شبکه های سایبر و اجتماعی مطرح می گردد و کاربران این شبکه ها هم نسل جوان اند که بابه را مستقیم ندیده اند، ایجاب می کند که تاریخ مقاومت غرب کابل به صورت تحلیلی و مستند تهیه شده و در اختیار این نسل قرار گیرد. تاریخ تنها با احساسات و عاطفه ساخته نمی شود، بلکه تاریخ را باید متسند کرد. در غیر آن ممکن است توطئه گران در قامت های گوناگون این خط واین مردم را بازهم ضربه بزنند.